شما اینجا هستید
اخبارکیش » روایت معضلی کتمان ناپذیر،درباره فیلم مغزهای کوچک زنگ زده به بهانه اکران در سینما لبخند کیش

 

هومن سیدی از آن دست فیلمسازانی است که به دور از هرگونه جنجال و هیاهو ایده پردازی می کند، فیلمنامه اش را می نویسد، فیلمش را می سازد، جایزه اش را می گیرد و در نهایت آرامش و بدون شتاب آماده می شود برای ساخت فیلم بعدی اش. به همین دلیل می توان پنجمین اثر وی یعنی «مغزهای کوچک زنده» را بدون اغراق بهترین و بی پروا ترین کار وی در حوزه کارگردانی دانست.

فیلمی که سکانس آغازینش مدیوم شات و با این مونولوگ کلید می خورد:

«میگن اگه چوپون نباشه گوسفندا تلف میشن. یا گم میشن یا گرگ بهشون میزنه یا از گرسنگی می میرن. چون مغز ندارن. هرکی که مغز نداره به چوپون احتیاج داره. یه چوپون دلسوز. چوپون حکم پدر گوسفندارو داره. آدم، بدون پدر هیچی نیست. این چوپونِ؛ ما همه گوسفنداشیم. اون به ما میگه کی بریم. کجا بریم. چی کار کنیم. کی بشینیم. کی پاشیم. کی بمیریم.»

این مونولوگ به همراه نمای میانه ای که در آغاز فیلم می بینیم مخاطب را با فضای قصه آشنا می کند و راهنمای مناسبی است در جهت آماده سازی او برای اتفاقاتی که قرار است در این فیلم با آنها روبرو شود. نوعی فضاسازی اولیه که در چهار اثر قبلی هومن سیدی هم شاهد بودیم.

مغزهای کوچک زنگ زده یکی از فیلم هایی است که بی پروا سخن می گوید، تحلیل می کند و نتیجه را به مخاطب اعلام می دارد. اگرچه هومن سیدی در آثار پیشین خود هم قصه اش را بدون هرگونه تعارفی بیان می کند؛ اما در این فیلم دو عنصر کلیدی در ایجاد معضل اجتماعی را به گونه ای به تصویر می کشد که کمترین کسی بدینگونه شهامت بیانش را داشت. چرا که بیشترین فیلمسازان ایرانی بنا بر عادتی شاید تحمیلی دوست دارند تمام اتفاقات جامعه را به گردن کسانی بیندازند که نامشان ایرانیست، از نظر مالی متمول هستند، گیتار می زنند، بیلیارد بازی می کنند و اغلب یا ریش ندارند یا پروفسوری دارند، موهایشان را از پشت می بندند و ماشین خارجی سوار می شوند.

باری! دو عنصر کلیدی در معضلات اجتماعی که هومن سیدی بی پروا در این فیلم به آنها پرداخته است یکی شکاف طبقاتی فاحش وتاثیر شگرف و غیر قابل انکارش در ایجاد ناهنجاری ها و دیگری بی خانواده بودن و یا سرپرست بد داشتن به دلیل مسایل مالی که باز می گردد به همان دلیل نخست یا شکاف وسیع طبقاتی! از نظر نگارنده نوع بیان هومن سیدی در این فیلم و همچنین نتایجی که به دست بیننده می دهد گواه مطلب مهمّیست: اینکه معضلات بیان شده اجتماعی چنان سخت و آسیب رسان هستند که حل کردنشان بحران و حل نکردنشان فاجعه است.

داستان مغزهای کوچک زنگ زده در یکی از زاغه های اطراف تهران می گذرد. در خانواده ای که ارشد آن نه پدر که پسر بزرگ خانواده است. فردی با نام شکور و با بازی فرهاد اصلانی که همان چوپان این فیلم است و آشپزخانه ای دارد که در آن مواد مخدر تولید می کند و از اشرار است و اتفاقات فیلم در خانواده او و حول محور وی و اعضای خانواده اش می افتد. وی برادری دارد با نام شاهین که نوید محمدزاده نقش وی را ایفا می کند که جوانیست پر ادّعا که به هر دری میزند تا به چشم شکور مقبول افتد و بتواند جای او را بگیرد و حکم چوپانی را از او دریافت کند. اما نمی تواند. فردی دارای شخصیتی متزلزل و زوال پذیر که سیاه، خاکستری و در نهایت سفید می شود. خواهری به نام شهره که در آرزوی زندگی مرفه است و دوست دارد خودش خرجی خود را تامین کند و به همین علت دردسرهایی را برای برادرانش ایجاد می کند؛ و برادر کوچکتری با نام شهروز با بازی مهیار راحت طلب که با وجود سنّ کمش دست به اعمالی می زند که حتی شاهین هم از انجامشان سر باز می زند؛ و پدری که به نوعی حکم ترمز و مادری که حکم گاز را دارد.

مغزهای کوچک زنگ زده روایتگری اجتماعی و تلخ است که بی انصافی است بخواهیم آن را به سیاه نمایی و حتی دروغ و افراط در بیان موضوع متهم کنیم. چرا که داستان این فیلم از واقعیت هایی سخن می گوید که در جامعه وجود دارند و کتمان آن به نوعی فاجعه بار است. اینکه شکور بچه های بی سرپرست و بد سرپرست را زیر پر و بال خود بگیرد، آنها را در طویله ی گوسفندان نگهداری کند. حتّی برای زنده ماندشان تصمیم بگیرد تا در آینده به مهره ای تبدیل شوند که گوش به فرمان شکورِ چوپان باشند، اگرچه ممکن است به این شکل در جامعه دیده نشوند، اما بدون تردید موجودیّت دارند؛ که اگر اینگونه نبود نه در سینما و نه در تلویزیون به آنها پرداخته نمی شد و حتی پژوهش های رسمی مراکز دولتی از آنها سخن نمی گفتند.

این فیلم علاوه بر اینکه به معضلات مطروحه و زندگی زاغه نشینی پرداخته است از وضعیّت دختران هم غافل نشده. آنجایی که شهره روبری شاهین می نشیند و با لحظه طلایی بازی مرجان اتفاقیان از مشکلات خود می گوید و حتی بدترین رخدادی که ممکن است به خاطر خواسته ها و یا کارهایش با آن روبرو شود حرف می زند، شاید بتوان گفت سخن از دهان آن قشر از دختران جامعه بیرون می آید که به قول کاراکتر رضا مارمولک (پرویز پرستویی) فیلم مارمولک کمال تبریزی خانواده هایشان چنان به خاطر بهشت رفتن به آنها فشار وارد کرده اند که از آن درِ جهنم بیرون زده اند. (نقل به مضمون)

از اینها بگذریم فیلم هومن سیدی به گونه ای پیش می رود که گویی زبان اشیا هم در این فیلم خود دیالوگیست! میزانسن هایی که در این فیلم شاهد هستیم، دکوپاژهایش، همه و همه به گونه ای طراحی شده اند که انگار خانه، لباس ها، موتورسیکلت ها، وان حمام، در و دیوار و چاقو تفنگ و حتی تایر گاری فرسوده، خود بازیگرانی هستند که از کارگردان دستور می گیرند. نماهایی که کارگردان در پی اتفاقاتی که به بیننده نشان می دهد، به خصوص در صحنه ی قتل دختر، تیراندازی و گزارش سرقت توسط پلیس گویای احوالاتی هستند که در حلبی آبادها، زاغه نشین ها و مناطق فرودست شهرها با آن ها روبرو هستیم و در اصل با افرادی روبرو می شویم که به خاطر فقر و زندگی در وضعیتی بغرنج و طاقت فرسا چیزی برای از دست دادن ندارند و همین آنها را چنان شجاع کرده که به راحتی و به دستور یک شخص حتّی آدم می کشند.

در این فیلم با دو شخصیت دیگری جز افراد خانواده ی شکور روبرو می شویم با نام امیر با بازیگری خوب نوید پورفرج و دیگری به اسم مسعود با بازی هامون سیدی که یکی گوسفندِ چوپان است و دیگری بوده و واکنون نیست. یکی گوسفند بوده و هست و دنبال خانواده اش می گردد و دیگری که خانواده اش را پیدا کرده و دیگر گوسفند نیست. مسعود خواستگار شهره است و مادر شهره مخالف این جریان؛ دلیلش هم اینگونه عنوان می کند که زمانی مسعود، شهره را خواهر خطاب می کرده و الان خواهان اوست. از قضا امیر و مسعود از دوستان نزدیک شاهین هستند و ماجرای آنها بی شباهت به داستان شاهین نیست. در مغزهای کوچک زنگ زده اگر با سکانس هایی مواجه می شویم که بار طنز دارند، بارشان را شاهین و امیر به دوش می کشند. طنزِ موقعیتی که فیلم را به کمدی تراژیکی سیاه تبدیل می کند. یکی از دردناک ترین این طنزها که در فیلم روی می دهد نوع نگاه و بیان امیر با دیدن پدر مسعود است؛ اگرچه در لحظه می خندیم اما پس از آنکه به خود می آییم متوجه می شویم که «خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است.»

مغزهای کوچک زنگ زده به خوبی روال قصّه پردازی اش را طی می کند و به پایان نزدیک می شود. پایانی که تنها مُبَیّن پاک کردن صورت مساله است نه حل کردن آن. پاک کردنی که به خاطر اینکه تبدیل نشدن به بحران، فاجعه دیگری را رقم خواهد زد.

در پایان باید گفت با دیدن «مغزهای کوچک زنگ زده» با نویسندگی و کارگردانی «هومن سیدی» می توان دریافت این نویسنده و کارگردان و بازیگر، از آن دست کارگردانانی است که نحوه ی فیلمسازی وی کاملاً با بازیگری اش متفاوت می باشد و اگر در انتخاب فیلمی که در آن می خواهد بازی کند زیاد سخت گیری از خود نشان نمی دهد و منجر به بازیگر شدنش در «عاشقانه» می شود، امّا در ساخت فیلم هایش به شدّت وسواس به خرج می دهد و از «آفریقا» تا «مغزهای کوچک زنگ زده» علاوه بر دغده های مشترکش در تمام فیلم ها مبنی بر بیان مشکلات اجتماعیِ ناشی از شکاف طبقاتی و مشکلات خانواده، با روند صعودی وی در این عرصه روبرو می شویم و می توان به این مطلب پی برد که فیلم بعد اش بهتر از فیلم قبلی اوست و امیدواریم پازل فیلمسازی وی تبدیل به دومینو نشود! هرچند که این فیلم هم دارای نقاط ضعفی بود، اما آنقدر کم بود که نمی توان از آنها چشم نپوشید!

 

 

 

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری تحلیلی اندیشه کیش | نگاه متفاوت و تحلیلی به اخبار کیش