شما اینجا هستید
اخبارکیش » زخمی سر بلند بحران ها

«آشغال های دوست داشتنی»، سومین ساخته ی «محسن امیریوسفی» بعد از فیلم های «خوابِ تلخ» و «آتشکار» است. امیریوسفی این فیلم را در سال ۹۱ و با بازی «شیرین یزدان بخش»، «هدیه تهرانی»، «اکبر عبدی»، «شهاب حسینی»، «صابر ابر»، «حبیب رضایی» و «نگار جواهریان» ساخت اما به مدت شش سال در گرو توقیف مانده و امکان اکران پیدا نکرد. فیلم حاشیه های زیادی در دوران توقیف داشت که از جمله ی آنها می توان به استعفای شهاب حسینی از سمت مشاور جشنواره فجر سال ۱۳۹۴ در راستای توقیف این فیلم اشاره کرد. این حاشیه ها باعث شد زمانی که فیلم رفع توقیف گردید با استقبال بی سابقه ی مخاطبان رو به رو شود. فیلمی که شاید اگر در زمان ساختش به مرحله ی اکران رسیده بود به این استقبال دست نمی یافت.

    امیریوسفی در آشغال های دوست داشتنی نیز مانند خوابِ تلخ ماجرایی رئال را در یک بستر سورئال فراهم می آورد. در خوابِ تلخ که هنوز هم به زعم نگارنده بهترین فیلم امیریوسفی است، پیرمردِ قصه با عزرائیل مواجه می شود. در آشغال های دوست داشتنی نیز، پیرزن قصه با قاب های عکس و مجری تلویزیون حرف می زند و آنها نیز متقابلا پاسخ گو هستند. منیر خانم، زن تنهایی است که در تهران زندگی می کند و در حین انجام دادن کارهای روزمره، صدایش را برای پسرش هم ضبط می کند تا به قول پسرش از آلزایمر جلوگیری کند. تلویزیون و کامپیوتر خانه در کنار هم قرار گرفته اند به طوری که مانیتورهایشان مقابل هم نیست. پسرِ منیر، به واسطه ی کامپیوتر و اینترنت با مادرش تماس تصوری برقرار کرده، در سوی دیگر در تلویزیونی که او نمی بیند تظاهرات سال ۸۸ برپاست. پسر که نمی داند چه خبر است از سیما (دخترخاله منیر) می پرسد. منیر می گوید که برای خرید بیرون رفته و بیننده می فهمد که سیما در تظاهرات شرکت دارد و اولین کدِ معرفی او در اینجا داده می شود. منیر که توهم شنیده شدن تمام مکالماتش را دارد با نوشتن واژه ی «شنود» روی کاغذ به پسرش می فهماند که هر حرفی را نزند.

 

 

در همین حین، زنگ در زده می شود و منیر آن را باز می کند. سیما (هدیه تهرانی) وارد شده و از او می خواهد نفس عمیق بکشد. سپس در را باز کرده و بسیاری از کسانی که در تظاهرات حضور داشتند وارد خانه ی منیر می شوند. با این اتفاق منیر غش می کند. با به هوش آمدن او، مردم از خانه اش بیرون رفته اند و طی صحبت های او و سیما متوجه می شویم سیما از قبل انقلاب فعالیت سیاسی داشته و برادر منیر (منصور) را هم با خود همراه می کرده است.

 

 

 

 

 

 

بعد از رفتن سیما، منیر به بیرونِ خانه رفته و متوجه می شود که روی در خانه اش علامت ضربدر وجود دارد و او تلاش می کند آن را پاک کند. در همین حال مردِ همسایه نیز با کنایه هایی به او ضربدر خانه اش را گوشزد می کند. این اتفاق باعث ترسیدن منیر می شود و به خانه اش می رود تا هر آنچه را که اعضای خانواده اش دارند، دور بریزد. در این راستا، او با تک تک اعضای خانواده اش که در واقعیت مُرده اما در قاب های عکس زنده اند، حرف زده و از آنها می پرسد که اگر چیزی را پنهان کرده اند به او بگویند تا آنها را دور بریزد و از دست آنها خلاص شود. از اینجا تا اتنهای فیلم، یعنی بیش از دو سوم فیلم در ارتباطِ منیر و اعضای خانواده اش است که در قاب عکس ها حضور دارند.

 

 


آشغال های دوست داشتنی فیلمی است که بر نشانه ها و نماد ها تکیه دارد و برای لذت بردن از آن، باید فیلم را از این منظر دید. فیلم به بررسی چندیدن دهه از تاریخ ایران می پردازد، از ۱۳۱۰ و کشف حجاب رضا خان شروع می کند، ۱۳۳۲ و کوتادی بیست و هشت مرداد، جریانات و جنبش های قبل از انقلاب ۵۷، اعدام های دهه شصت، گریزی کوچک به اتفاقات سال ۷۸ و در نهایت به تظاهرات سال ۸۸ می رسد. منیر خانمِ فیلم نشان ایران است، نشان کشوری که همیشه در دل التهاب دوران ها بوده است. همسرش (اکبر عبدی) فردی با تغییرات پیاپی است که به حج رفتنش نیز ختم می شود. برادرش، منصور (شهاب حسینی)، یک سیاسی چپ گرا بوده که در دهه شصت اعدام می شود. پسر بزرگش، ناصر (صابر ابر) رزمنده ای بوده که در جنگ تحمیلی شهید شده است. پسر کوچکش، رامین (حبیب رضایی) در سال ۷۸ به خارج از کشور مهاجرت کرده و تفکرات غربی دارد. حال همه ی این جناح ها در خانه ی منیر جمع شده و به بحث و جدل با هم می پردازند.

 

در این میان منیر تنها تلاشش این است که بین این جناح های مختلف آشتی برقرار کند و خانه را از هر یادگاری از آنها که برای امروز دردسرساز می شود بزداید. منیر، ایرانی است که در تمام این سالها سعی کرده بین جناح هایش سازش ایجاد کند، سازشی که فقط زمانی به وجود می آید که پای سلامت ایران در میان باشد.

منیر یکی یکی از اهالی خانه اش سراغ یادگاری های دردسر سازشان را می گیرد و به همراه قاب عکس آنها به اتاقشان سر می زند و به این طریق امیریوسفی زندگی این افراد و ایدئولوژی های آنها را نیز نشان می دهد.

 

در یک سوم پایانی فیلم ماجرای عاشقانه ای نیز به این خانه وارد می شود. منصور عاشق سیما بوده است و همان طور که منیز قبلا بیان کرده بود، این سیما بوده که منصور را در روزهای قبل از انقلاب به خیابان می کشانده. اما داستان عاشقانه عمقی نمی یابد و جریان قصه را عوض نمی کند. منیر، عکس منصور را هم همراه دیگر یادگاری ها در کیسه ی زباله انداخته و در باکس زباله ی سر کوچه می گذارد. او در راه برگشت متوجه می شود که تمام خانه ها ضربدر دارند. این موضوع پشیمانش می کند و به سوی ماشین حمل زباله می دود که دارد آشغال های دوست داشتنی اش را با خود می برد؛ البته بعید می نماید که به ماشین برسد.

امیریوسفی در بازه ای نود دقیقه ای به بخش های زیادی از تاریخِ ایران نقب می زند که اگر مخاطب از آنها اطلاع نداشته باشد، او را خسته کرده و پس می راند. فرم فیلم فارغ از محتوا در دقیقه های نخست می تواند مخاطب را جذب کند و پس از آن این محتوا و روند قصه گویی فیلم است که او را نگه می دارد.

کاراکترهای فیلم آشغال های دوست داشتنی، در حد تیپ باقی می مانند و حجم اطلاعات و البته موضوع مورد نظر امیریوسفی اجازه ی پرداخت بیشتر این کاراکترها را نمی دهد. شاید اگر قرار بود فقط منصور و ناصر را داشته باشیم به دو شخصیت می رسیدیم که یکی در جناح راست ویژه است و دیگری در جناح چپ. اما وجود تعداد کاراکترهایی که هر کدام بناست بخشی از تاریخ را در خود داشته باشند، این امکان را از فیلمساز می گیرد. در اینجا مادر خانواده مهم است؛ مهم ترین کاراکتر واقعی فیلم. اوست که محوریت دارد، همانند خودِ ایران. این ایران است که محوریت دارد نه جناح های چپ و راستش. هر چند آنها هستند که به ایران هویت داده و او را می سازند اما همه ی این کارها در راستای ساختن ایران و سلامت او انجام می گیرد.

در یکی از تیزرهای فیلم منیر خانم خودش و خانواده اش را معرفی و به اهمیت در ورودی خانه اش اشاره می کند. دری که نقش مهمی هم در تاریخ بازی کرده و هم در فیلم آشغال های دوست داشتنی. در کوبیده می شود و عده ای به خانه وارد می شوند. کوبیدن شدن در، در بسیاری از نقاط دنیا مفهوم معینی دارد که نشان از پشت در بودن کسی است که اگر صاحبِ خانه به او اجازه دهد می تواند به خانه وارد شود؛ اما در ایران «در» همیشه در کنترل صاحب خانه نبوده است.

در ایرانِ پر حادثه این درها بوده اند که جان خیلی ها را نشان داده اند که شاید به پررنگ ترین آنها یعنی انقلاب ۵۷ بتوان اشاره کرد. در بسیاری از فیلم هایی که برای آن دوران ساخته شده می توان دید که چطور دری ساده در کوچه ای بن بست توانسته جان چندین نفر را نجات دهد. در بسیاری از فیلم ها یا واقعیت دیده ایم که در کوبیده می شود و می دانیم که حادثه ای را قرار است با خود بیاورد. در کوبیده می شود و عده ای دستگیر می شوند. در کوبیده می شود و خانه های زیادی ریز و رو می گردد، در کوبیده می شود و زندگی عده ای خراب می شود. چه بسا که این کوبیده شدن در را در تمام بازه ای که فیلم به آن اشاره می کند دیده یا شنیده باشیم. از همان سالهای ۱۳۱۰ تا ۱۳۸۸ و حتی در همین سالهایی که فیلم در زندان توقیف بوده هم، در همچنان کارکرد متفاوتش را حفظ کرده است.

فیلمساز از نشانه ها به درستی برای القای مفهومش استفاده می کند. او بازه ی زمانی طولانی ای را مد نظر قرار می دهد و می گوید که ایران پر حادثه در تمام این سالها همین بوده است. این آشوب های پیاپی هر بار به نفع و جناح و حکومتی همین مسیر را طی کرده و این در زدن های مدام همان معنی را می دهد. منیر با توجه به درصد بالای خطر وجود عکس برادر سیاسی اش در خانه، او را هم به جمع آشغال های دوست داشتنی اش اضافه کرده و از شر آنها خلاص می شود. اما پس از لختی پشیمان گردیده و به سوی ماشین حمل زباله می دود، چرا که این آشغال های دوست داشتنی، در واقع بخشی از زندگی و هویت او را تشکیل می دهد؛ زندگی که بدون آنها بی مفهوم می گردد.

امیریوسفی در استفاده از نشانه ها به درستی عمل کرده، اما انتخاب یک پیرزن تنها و ترسو به عنوان نمادی از ایران کمی نشانه های انتخابی را زیر سوال می برد. انتخاب پیرزن به عنوان نمادی از ایران بسیار درست و بجا بوده اما زنی که این قدر از حادثه می ترسد به ماهیت این ایرانِ پر آشوب و حادثه نمی آید. ایرانی که در همه ی دوران ها، خود خواسته به استقبال خطر و بحران رفته و خود را آزموده است. شاید مهم ترینش را بتوان انقلاب ۵۷ دانست و مردمی پر شر و شور که می خواستند اولین کسانی باشند که حکومتی را تجربه می کنند که ترکیبی از جمهوری و اسلام است، دو مفهمومی که متناقض می نماید اما ایران با همین انتخاب نشان می دهد که کشور تناقض ها و تضاد هاست. حال این ایران پر شر و شور را زنی ترسو نشان دادن با ماهیت اصلی ایران در تناقض است.

آشغال های دوست داشتنی، نامی خوب برای فیلم امیریوسفی است. آشغالی هایی که واقعا برای زن قصه دوست داشتنی و حتی بخشی از هویت و وجود او هستند. در این فیلم بازیگرها بی شک نقش مهمی بر دوش داشته اند. شاید بی اغراق بتوان گفت که فیلم را بازی ها بالا کشیده است. هیچ دو بازیگری رو در رو دیالوگ نمی گویند به جز مادر و سیما و صحنه های مربوط به آن دو. در باقی صحنه ها، بازیگر ها در واقع هیچ نقشِ مقابلی ندارند و فقط رو به دوربین منولوگ می گویند. آنها باید تصور کنند که دارند با دیگری حرف می زنند و این اتفاق در تدوین فیلم رخ می دهد. بازی مادر با قاب عکس های خالی و حرف زدن با آنها، بازی بازیگرها در نقش کسی که با قاب مقابلش حرف می زند، دشوار و نقطه ی قوت فیلم است. انتخاب بازیگرها امیریوسفی به درست ترین شکل ممکن است و بازیگر ها به نقش هایشان می آیند و در قالب آنها به دل مخاطب نیز می نشینند. اما در این میان حضور بعضی از بازیگرها در فیلم عجیب به نظر می رسد که مهم ترین آنها نگار جواهریان است. حضور جواهریان در این در روال داستان تاثیر نداشته و بود و نبودش به یک اندازه اثرگذار است. او نقش کوتاهی در فیلم دارد که باعث ایجاد سوال برای مخاطب می شود که چرا او در این فیلم در این حد کوتاه حضور پیدا کرده است!

آشغال های دوست داشتنی فیلمی کند از التهاب دوران هاست. فیلمی که می توان گفت روی مرز قرار دارد و فرم اجرایی آن می تواند گاه چنان به دل مخاطب بنشیند که نخواهد فیلم تمام شود و گاه چنان او خسته کند که در میانه فیلم سالن را ترک نماید

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری تحلیلی اندیشه کیش | نگاه متفاوت و تحلیلی به اخبار کیش