این روزها زیاد میشنوم و به ما می گویند:
“مثبت بنویس، مردم خستهان. از امید بگو، از آینده، از نور…”
چشم. من هم دلم میخواهد از روزهای خوب بگویم،
اما اجازه بدهید بپرسم:
با چه چشماندازی؟ از کدام روزنه؟
من اهل اغراق نیستم، نه سیاهنما و نه سفیدنما.
اهل همین جزیرهام؛ کیش.
شاهد پروازهایی که دیگر نمیآیند.
شاهد غرفه هایی که چراغشان روشن است، اما فروش ندارند.
شاهد نگاههای نگران رانندگان، هتلداران، کارگران، بازاریها، کارمندها، بازنشسته ها و…
آدمهایی که دوست دارند امید داشته باشند،
اما هر روز با دیوار واقعیت برخورد میکنند.
میگویید امید بسازم؟
چشم، فقط اول به من نشان بدهید که در شرایط نه جنگ و نه صلح، چه افقی در مقابل ماست.
چه برنامهای برای این جزیره وابسته به گردشگری وجود دارد؟
چطور میتوانیم وقتی پرواز نیست، وقتی تور نیست، وقتی مسافر نیست،
از رونق حرف بزنیم؟
بله، ما هنوز سر پا هستیم.
بله، ما هنوز میخواهیم بمانیم،
کار کنیم، بسازیم، حتی در سختترین شرایط.
اما امید، فقط یک واژه نیست؛
نیاز به نشانه دارد، نیاز به همراهی دارد، نیاز به یک نقطهی روشن دارد در انتهای این تونل.
از مسئولان میخواهم:
اگر قرار است از امید حرف بزنیم،
لطفاً شرایطی فراهم کنید که این کلمه، از شعار به واقعیت تبدیل شود.
از رسانهها و فعالان فضای مجازی میخواهم:
واقعیت را هم ببینند، نه فقط کلیشهی “همه چیز خوب است”.
و از خودمان هم میخواهم:
درست است که خستهایم،
اما هنوز همدیگر را داریم.
در همین همدلی، در همین ماندن کنار هم،
شاید جرقهای از آن امید واقعی پیدا شود.
از آن روز خوب، که همه ما منتظر آمدنش هستیم.
تا آن روز، من هنوز مینویسم.
گاه با تلخی،
گاه با چراغی کوچک در دل تاریکی،
اما همیشه با صراحت و صداقت.
امیدم را مگیر از من خدایا….




