در همه جای دنیا، رسانه را «رکن چهارم دموکراسی» مینامند؛ نهادی مستقل که وظیفهاش نظارت بر قدرت، آگاهیبخشی به جامعه و دفاع از حق مردم برای دانستن است. خبرنگار نیز نه کارمند دولت است، نه بازاریاب شرکتها و نه سخنگوی صاحبان ثروت؛ و قدرت. او باید چشم بیدار جامعه و صدای مردمی باشد که گاهی هیچ تریبونی برای بیان مطالبات خود ندارند.
در کشورهای توسعهیافته، استقلال رسانه آنقدر اهمیت دارد که دولتها و بنگاههای اقتصادی، پرسشگری خبرنگاران را نه تهدید، بلکه بخشی از فرآیند شفافیت و حکمرانی مطلوب میدانند. روابط عمومیهای حرفهای نیز میدانند که رسانه، بلندگوی یکطرفه نیست؛ رسانه حق دارد سؤال بپرسد، نقد کند، خبر را راستیآزمایی کند و حتی تصمیم بگیرد که یک رویداد اساساً ارزش خبری ندارد.
اما در فضای رسانهای ایران، سالهاست که این مرزهای حرفهای دچار خدشه شده است. برخی روابط عمومیها هنوز تصور میکنند رسانه باید در نقش یک تریبون تبلیغاتی ظاهر شود؛ هر خبر ارسالی را منتشر کند، از کاستیها چشم بپوشد و صرفاً ویترین عملکرد سازمانها باشد.
این در حالی است که فعالیت رسانهای در ایران، خود با دشواریهای فراوانی همراه است. خبرنگاران مستقل، علاوه بر مشکلات اقتصادی، با محدودیتهای متعدد، فشارهای حقوقی، تهدید به قطع همکاری، محرومیت از دسترسی به اطلاعات و گاه انواع فشارهای آشکار و پنهان روبهرو هستند. بسیاری از رسانهها بدون برخورداری از حمایتهای مالی پایدار، تنها با اتکا به عشق به حرفه و احساس مسئولیت اجتماعی به کار خود ادامه میدهند.
تولید یک خبر یا گزارش معتبر، تنها چند خط نوشتن نیست؛ ساعتها پیگیری، تحقیق، تماس، اعتبارسنجی، حضور میدانی و پذیرش مسئولیت حقوقی و اخلاقی پشت هر خبر قرار دارد. با این حال، هنوز برخی سازمانها انتظار دارند رسانهها بدون هیچ چشمداشتی، اخبار کاملاً تبلیغاتی آنها را منتشر کنند و حتی اگر چنین نکنند، به بیتوجهی یا تقابل متهم شوند.
از سوی دیگر، رشد پدیده «خبرنگارنماها» با مجوز و بی مجوز، نیز به این آسیب دامن زده است. افرادی که سالهاست از عنوان خبرنگاری برای کسب منافع اقتصادی استفاده میکنند؛ خبر پولی منتشر میکنند، آگهی میگیرند، از انواع رانتها و حمایتها بهرهمند میشوند و در عمل به روابط عمومی غیررسمی سازمان ها و ارگان ها و گاهی مدیران، تبدیل شدهاند.
سالها با کپی کردن محتوا و خبرهای رسانه ها فعالیت می کردند و امروز با گسترش هوش مصنوعی و تولید آسان محتوا، این گروه حتی کمتر از گذشته به فعالیت حرفهای خبرنگاری نیاز دارند، اما همچنان از اعتبار نام رسانه برای تجارت استفاده میکنند و گاه خبرنگاران مستقل را سرزنش میکنند که چرا مانند آنها بنگاهداری نکردهاند.
متأسفانه برخی روابط عمومیها نیز دقیقاً به دنبال همین افراد هستند؛ زیرا خبرنگار واقعی سؤال میپرسد، اما خبرنگارنما سفارش میپذیرد. خبرنگار ممکن است نقد کند، اما بازاریاب رسانهای مأمور تعریف و تمجید است.
رسانه مستقل، شریکی راهبردی برای توسعه و شفافیت است، نه کارمند تحت امر روابط عمومیها. احترام به استقلال رسانه، احترام به افکار عمومی و حق مردم برای دانستن است.
و در نهایت باید این واقعیت را پذیرفت که:
رسانه، اگر استقلال خود را بفروشد، دیگر رسانه نیست؛
و خبرنگار، اگر قلمش را معامله کند، دیگر خبرنگار نیست.
او فقط بازاریابی است که کالای اصلیاش، اعتماد مردم است؛ اعتمادی که به دست آوردنش سالها زمان میبرد، اما برای از دست رفتنش تنها چند خبر سفارشی کافی است.




