روز- داخلی
اتاق شخصی
یک جوان ژولیده اما امیدوار روی تخت نشسته و در فکر فرو رفته
امروز روز مهمی توی زندگی منه و امیدوارم همه چیز عالی پیش بره،من برای امروز خیلی زحمت کشیدم و جواب همه زحماتم رو امروزمیگیرم
قیمت بلیط ها هم که خیلی خوب شده امروز و من با اولین پرواز خودم رو به همه آرزوهام میرسونم
خدایا شکرت
دل توی دلم نیست،کاش زودتر تماس میگرفتن و ساعت دقیق مصاحبه رو اعلام میکردن که من برم
بعد ازاینکه بلیط خریدم باید بشینم با خودم دودوتا چهارتا کنم ببینم با این مبلغ قرارداد چه کار کنم؟اولین و مهمترین کار اینه که یه دوچرخه برقی بخرم،خیلی خوبه حداقل این همه کرایه نمیدم برای رفت و آمد.
(از خوشحالی بلند میشه ، اندک حرکات موزونی برای خودش انجام میده ،دستی به سر و روش میکشه و انواع مدلهای ریش و سبیل رو امتحان میکنه سلفی میگیره و میخنده و همینجوری که نصفه سیبیل داره از خودش سلفی میگیره یهو میبینه کهههه….)
ااااا گوشیم چرا آنتن نداره؟لعنتی حالا وقت خراب شدن بود؟چکارکنم حالا؟
ساعت۵بعداز ظهر– خارجی
(باهمون قیافه و نصف سیبیل به خیابون میره)
ببخشید اکبر آقا شما موبایلتون آنتن داره؟
اکبرآقا میخندد….
چرا میخندی ….بخدا مهمه آنتن داری؟
(با خنده)نه یهو قطع شد
سراسری قطع شده…
اینترنت ندارین؟من باید بلیط بخرم…
نه همه چیز قطع شده
ساعت۶بعداز ظهر- فرودگاه
آقای محترم همه بلیط ها فروخته شده ،متاسفانه کنسلی هم نداشتیم
آقا من روی زمین میشینم!!من باید خودمو برسونم
زمین چیه آقا؟مگه اتوبوسه؟(مسئول کانتر فرودگاه با کلی کنترل که نخنده این حرفها رو میزنه)
شب-خارجی –اسکله
همه داشتن از یک موضوع مشترک حرف میزدن و اون هم قطع نابهنگام !!خط تلفن همراه و اینترنت بود
ساعت ۱۲شب
یهو مثل فیلما صدای زنگ و پیام همه موبایلها بلند شد!!یک صدا
و تمام کسانی که پشت خط بودند نگران بودن
یکی گریه میکرد
یکی داد میزد
و هیچ کس از دل این جوان نصفه سیبیل خبر نداشت که بخاطر این اتفاق تمام زحمتش به باد رفته بود…
- نسرین فائق
- کد خبر 11893
- اخبارکیش , طنز
- بدون نظر
- پرینت




