چند نفر در کیش، وقتی از سفر بازمیگردند، میگویند: «به خانه برگشتم»؟
کیش برای بسیاری، مقصدی برای آرامش، دریا و تجربهای دلنشین است، اما برای هزاران نفری که در آن کار و زندگی میکنند، فقط یک مقصد گردشگری نیست، محل پرورش فرزندان، ساختن روابط و امیدبستن به آینده است. بااینحال، پرسشی اساسی همچنان باقی است: *آیا میتوان سالها در جایی زندگی کرد، بیآنکه واقعاً به آن تعلق داشت؟*
کیش با پویایی اقتصادی و تنوع جمعیتی خود فرصتهای بزرگی آفریده است، اما جابهجاییهای مکرر شغلی و سکونتی میتوانند شکلگیری روابط پایدار، خاطرات مشترک و احساس تعلق را دشوار کنند.
گاهی جزیره پر از آدم است، اما از آن پیوندهای عمیقی که یک اجتماع را به «محله» و یک مکان را به «خانه» تبدیل میکنند، کمتر برخوردار میماند.
توسعه یک مکان، لزوماً به معنای شکلگیری یک جامعه نیست، همانگونه که سکونت، همیشه به معنای تعلق نیست.
*تعلق، زیرساخت نامرئی توسعه*
در برنامهریزی توسعه، از جاده، فرودگاه، مسکن و سرمایهگذاری سخن میگوئیم، اما زیرساخت دیگری نیز وجود دارد: احساس تعلق، اعتماد اجتماعی و امید به ماندن.
از منظر مدیریت منابع انسانی و حکمرانی، ماندگاری سرمایه انسانی تنها به فرصت شغلی وابسته نیست، کیفیت زندگی، امنیت خاطر خانوادهها، امکان رشد فرزندان، روابط اجتماعی و چشمانداز روشن آینده نیز در آن نقش دارند.
ازاینرو، مدیریت کیش باید در کنار جذب گردشگر و سرمایه، به این پرسش نیز پاسخ دهد:
*چه چیزی انسانها را به ماندن، مشارکتکردن و ساختن آیندهای مشترک ترغیب میکند؟*
پاسخ را میتوان در سه جهتگیری جستوجو کرد:
– ساختن فضاهای خاطرهساز: تقویت فضاهای عمومی، فعالیتهای فرهنگی و رویدادهای محلهمحور که فرصت دیدار، دوستی و تجربههای مشترک را فراهم میکنند.
– توجه به ماندگاری سرمایه انسانی: بهبود دسترسی به مسکن، آموزش، سلامت و فرصتهای رشد شغلی تا خانوادهها بتوانند برای آینده خود برنامهریزی کنند.
– خلق هویتی مشترک: پیوند میراث بومی کیش با فرهنگهای متنوع ساکنان و ایجاد فرصتی برای مشارکت همگان در ساختن آینده جزیره.
*از اداره جزیره تا حکمرانی با مردم*
ساختن یک جامعه ماندگار، مسئولیت یک نهاد یا مدیر بهتنهایی نیست؛ به همکاری مدیریت، بخش خصوصی، نهادهای فرهنگی، دانشگاهها و شهروندان نیاز دارد.
حکمرانی خردمندانه، بهجای تصمیمگیری صرفاً برای مردم، زمینه مشارکت آنان را در شناخت مسائل، طراحی راهحلها و ارزیابی نتایج فراهم میکند. در این نگرش، موفقیت مدیریت تنها با تعداد پروژهها و میزان سرمایه جذبشده سنجیده نمیشود؛ بلکه با کیفیت زندگی، اعتماد عمومی، رضایت ساکنان و توان آنان برای مشارکت در آینده نیز ارزیابی میشود.
کیش ناگزیر نیست میان گردشگری موفق و زندگی پایدار یکی را انتخاب کند. میتواند مقصدی جذاب برای مهمانان باشد و همزمان، برای ساکنان خود نیز محیطی امن، پویا و امیدبخش فراهم آورد.
*سخن پایانی؛ خانه، جایی برای ماندن و ساختن است*
پاسخ پرسش آغازین را باید در زندگی روزمره مردم جستوجو کرد؛ در دوستیهای ماندگار کودکان، امید جوانان به آینده، آرامش خانوادهها و احساس اثرگذاری شهروندان بر سرنوشت محیط زندگیشان.
خانهبودن، الزاماً به معنای زادهشدن در یک مکان نیست، گاهی به معنای یافتن جایی است که بتوان در آن ریشه دواند، خاطره ساخت و در آیندهاش سهم داشت.
شاید معیار بلوغ توسعه کیش، تنها این نباشد که چه تعداد انسان به جزیره میآیند؛ بلکه این باشد که چند نفر میتوانند با امید در آن بمانند، به آن تعلق پیدا کنند و خود را در ساختن آیندهاش سهیم بدانند.
زیرا جزیرهای که همه در آن مهمان باشند، ممکن است مقصدی موفق باشد؛ اما جزیرهای که ساکنانش در آن احساس خانهبودن کنند، میتواند به جامعهای زنده، خلاق و ماندگار تبدیل شود.
کیش زمانی به خانهای برای همه تبدیل میشود که هیچکس، صرفاً به دلیل آنکه از جایی دیگر آمده است، خود را غریبه آینده این جزیره نداند.
قدری تامل لازم است.




