اول مهر هر سال مثل اولین روز هر سال یک روز نوستالژیک در بین ما ایرانیان است. ماه مهر ماه خاطرات شیرینی است که مدرسه و درس و مشق و معلم و همکلاسی را تداعی می کند. در واقع یکی از بهترین دوران زندگی مان دوران دانش اموزی است. صبح زود بلند شدن و صبحانه خورده و نخورده لباس پوشیدن و کیف به دست از خانه بیرون زدن و سوار سرویس مدرسه شدن و بعد مدرسه ای با کلی بچه های پرجنب و جوش و دوستانی تازه و قدیمی و کلاس درس و معلمی خوش اخلاق و گاهی هم بد اخلاق وان قدیم تر ها ناظمی ترکه به دست و…
خاطرات تلخ و شیرین دوران مدرسه وقتی کلا شیرین و نوستالژیک می شود که این دوران به پایان برسد . خاطراتش برای همیشه باقی می ماند. حتی خاطره ناظم های ترکه به دست و معلم های سخت گیر که ان روزها فکر می کردیم چقدر گیر می دادند.
شاید شیرین ترین خاطرات مدرسه روزهای اخر شهریور است که ایام خرید کیف و دفتر و لوازم تحریر بود. فرقی بین بچه زرنگ ها و بچه تنبل ها نداشت. خرید لوازم مدرسه همیشه شیرین و لذت بخش بود برای مان. حتی برای بچه هایی که پدر وضع مالی خوبی نداشت و همه ی ان چه را که می خواستیم نمی خرید. اما دست خالی به خانه بر نمی گشتیم و داشتن چند دفتر و کتاب و مداد و کیفی ارزان قیمت هم برایمان جذاب بود و انتظار رسیدن اول مهررا شیرین می کرد.
حالا یک بار دیگر اول مهر در راه است. روز مهر و مهربانی و خاطرات شیرین. روزی که نمی شود گفت از ما گذشت و دیگر روز ما نیست.از ما هم اگر گذشته باشد برای فرزندانمان تازه اغاز شده است.
اما ماه مهر مصادف با یک واقعه دیگر هم هست. واقعه ای که برای افراد میانسال و مسن یاداور خاطرات تلخ و شیرین بسیاری است. وان سالگرد حمله بعثی ها به سرزمین عزیزمان ایران است.
۲۹ شهریور سال ۵۹ که شهر هایمان بوی مهر می داد و بازگشایی مدرسه ها حال و هوای تازه ای به شهر ها و روستاها داده بود حمله ی نظامی صدام بعثی به کشورمان بسیاری را نگران کرد و شوک وارد شده از ان مهرماه تلخی را رغم زد. و این تلخی هشت سال سرزمین مان را اماج انواع حمله ها قرار داد. حمله نظامی و حمله تحریم ها و محاصره و سرکوبی به تمام معنا. انگار همه جهان پشت صدام ایستاده بود تا کشوری با تمدنی چندین هزار ساله با ملتی انفلابی و مسلمان را نیست و نابود کنند.
اما هشت سال گذشت و دیدیم که این اتفاق نیفتاد. ملت ایران نابود نشد. خاک مقدس سرزمین مان به دست بعثی ها نیفتاد و روسیاهی برای دشمن ماند و قهرمانی و حماسه افرینی برای ما ملت ایران.هر چند ما اسیب های بسیاری خوردیم.هزاران نفر از هموطنانمان را از دست دادیم. هزاران خانه و سرپناه مردم مان ویران شد. هزاران کودک یتیم شدند. هزاران جوان ایرانی به خاک و خون افتادند تا به صدها حماسه افرینی ملت ایران حماسه ای دیگر افزوده شود. و این بار حماسه دفاع. دفاعی مقدس.
جنگ تمام شد. ویرانی ها اباد شدند. بعثی ها به سزای اعمالشان رسیدند. و از جنگ برای برخی خاطره ای تلخ باقی ماند و برای برخی نیز خاطرات شیرین پیروزی ها در روزهای دفاع. خاطرات چه تلخ و چه شیرین تمام شدنی اند. اما انچه تمامی ندارد و برای همیشه ی تاریخ باقی می ماند دفاع ملت در برابر تجاوز دشمن است. و نام سردارانی که با خون خود پایداری وطن شان را جاودانه کردند.
هنوز که هنوز است نام مدافعانی چون اریا برزن و سورنا در حافظه ما باقی مانده است. نام ابو مسلم خراسانی و جلاالدین رومی و پسران ال بویه و ستارخان و باقر خان و میرزا کوچک خان ها را همه ما می شناسیم و قدرشان را می دانیم. تا حماسه افرینان ملی کشورمان شهید چمران و همت و باکری و شیرودی و…. صدها نام دیگر که با با حماسه بزرگ دفاع ایران گره خورده است.
خوب است هر کجای این کره خاکی که هستیم هر سن و سالی که داریم در سالروز دفاع مقدس و ملی ملت مان ان روزهای اتش و خون وپیروزی را گرامی بداریم و یادمان نرود که امروز حتی یک وجب از خاک میهنمان در دست بیگانگان نیست و ما این استقلال را مرهون جانفشانی شهیدان و جانبازان و ازادگان هشت سال دفاع مقدس می دانیم. یادشان گرامی و روح شان شاد.
ابراهیم حسن بیگی




