در روزگاری که اقتصاد کشورمان، مثل سفالی ترکخورده، از هر سو نشتی دارد و فشار معیشت به جان همه افتاده، بیش از هر زمان دیگری به چیزی فراتر از عدد و رقم نیاز داریم؛ به همدلی. به اینکه یادمان نرود طرف مقابلمان، فقط «بدهکار»، «مستأجر»، و مشتری نیست؛ انسان است، با اضطراب، با شرمندگی، با شبهایی که خواب به چشمش نمیآید.
اقتصاد از هم پاشیده و روزهای سیاهی که گذشت، همه را به نوعی زخمی کرده است؛ هم آنکه پولش دیر میرسد، هم آنکه اجارهاش عقب افتاده، هم آنکه دخلش با خرجش نمیخواند. در چنین شرایطی، اگر طلبکار کمی به بدهکار مهلت بدهد، اگر صاحبملک اندکی با مستاجر راه بیاید، اگر توانمند دستی بگیرد و اگر کسی که دارد، فراموش نکند که ممکن است فردا جای دیگری بایستد، جامعه نه فرو میریزد و نه بیریشه میشود.
ایرانیها، در سختترین روزهای تاریخشان، همیشه با کنار هم ماندن دوام آوردهاند. از قحطیها، جنگها، سیل و زلزلهها و تحریمها، تا حمله اعراب و مغول، این فرهنگِ «هوای هم را داشتن» بوده که ما را سر پا نگه داشته است. ما مردمی هستیم که در حافظه تاریخیمان، «نان را با همسایه مان نصف کردهایم»، «سفره را بزرگتر انداختهایم و آب غذا را برای مهمان ناخوانده بیشتر کرده ایم» و باور داشتهایم که برکت، در بخشیدن و گذشتن است، نه در فشردن و سختگیری.
فرهنگ ایرانی، از سعدی و حافظ تا آیینهای کهنمان، بر یک اصل ساده اما عمیق استوار است:
«بنیآدم اعضای یک پیکرند».
وقتی یکی از این پیکر به درد میآید، بیتفاوتی بقیه، نه فقط غیراخلاقی، که خطرناک است.
امروز شاید نتوانیم اقتصاد و شرایط کشورمان را یکشبه درست کنیم، اما میتوانیم انسانیتر زندگی کنیم. میتوانیم امید را زنده نگه داریم؛ با یک مهلت، یک تخفیف، یک کمک بیصدا، یک چشمپوشی کوتاهمدت. اینها نه ضعف است و نه سادهدلی؛ اینها سرمایه اجتماعیاند، همان چیزی که اگر از دست برود، هیچ پولی جبرانش نمیکند.
و بله، روزهای خوب میآیند. تاریخ این سرزمین نشان داده هیچ زمستانی ماندگار نبوده است و پایان شب سیه سپید است. اما رسیدن به آن روزها، فقط با تابآوری فردی ممکن نیست؛ با همدلی جمعی ممکن است. اگر امروز مراقب هم نباشیم، فردا چیزی برای ساختن باقی نمیماند.
در این روزگار سخت، شاید بزرگترین مقاومت، مهربانی باشد.




