اگر بخواهیم از پیمان معادی بگوییم شاید اولین چیزی که به ذهنمان خطور کند، «نادر» در جدایی نادر از سیمین به کارگردانی اصغر فرهادی باشد. فیلم آوانگاردی که علاوه بر سیمرغ، اسکار را هم به خانه آورد! پیمان معادی نیز زمانی نامش بیش از پیش بر سر زبان ها افتاد که در فیلمی آمریکایی با نام «کمپ ایکس ری» به کارگردانی پیتر سَتلر همبازی کریستین استوارت شد.
از نظر نگارنده، پیمان معادی بازیگری است که به سادگی و کاملا روان بازی می کند و گویا دارد نقشش را زندگی می کند و با آن وقتش را واقعا می گذراند. نه اینکه جلوی دوربین کسی رفته و از کسی دستور می گیرد که چه کند و چه نکند!
او در کارگردانی هم موفق بوده است و همانگونه که به راحتی بازی می کند کارگردانی هم می کند. شاید به همین دلیل است که در اولین فیلم بلند او یعنی برف روی کاج ها، آنقدر به رل ها نزدیک می شویم که هر لحظه خود را جای یکی از آنها قرار می دهیم.

آخرین اثر پیمان معادی که دومین فیلم او نیز به شمار می رود در قیاس با برف روی کاج ها موفق تر بوده است و جایش در جشنواره ی فیلم فجر خالی! «بمب، یک عاشقانه» روایتی است عاشقانه و جنگی که در اصل ضدّ جنگ است! فیلمی که مصایب جنگ را در قالبی عاشقانه به تصویر می کشد. زن (لیلا حاتمی=میترا) و شوهری (پیمان معادی=ایرج) که زیر یک سقف گذران زندگی می کنند اما با هم زندگی نمی کنند!
از طرفی در همان ساختمان محل زندگی آنها پسربچه ی نوجوانی زندگی می کند که در زیرزمین آن ساختمان با دختری همسن خود آشنا می شود و اولین عشقش را در آنجا تجربه می کند و تمام آرزویش موشک باران و بمب باران تهران است که بتواند به واسطه آن باز هم آن دختر را ببیند. بسیاری از سکانس های فیلم چنان طنز ظریفی دارد که به نقطه قوت فیلم بدل می شود. علاوه بر طراحی صحنه و لباس که بسیار هوشمندانه پرداخته شده است، دکوپاژهایی که پیمان معادی برای فیلمش به اجرا در آورده است، «بمب» را بسیار واقع گرایانه تر به بیننده عرضه می کند!
«بمب، یک عاشقانه»علاوه بر اینکه فیلمی است دراماتیک، فیلمی نوستالژیک هم می باشد. فیلمی که حتی می توانیم در رده سینمای جنگ و دفاع مقدس هم قرارش دهیم. فیلمی جنگی که هیچ یک از فضاهای آن در جبهه نمی گذرد و تمام فضای جنگی آن در دل پایتخت رقم می خورد. هیچ خودرو یا شخص نظامی در فیلم دیده نمی شود جز یک سرباز نوجوان که در سنگرهای شهری به استراحت می پردازد و دو مامور شهربانی که به دنبال دزدی می گردند که هنگام آژیر قرمز به سرقت خانه ها دست می زند.
اگر از اینها بگذریم دیالوگی که بین میترا و زبان آموزَش آن در روزهای بحبوحه ی جنگ، برقرار می شود و جایی که میترا به دختربچه می گوید «تا بزرگترها با هم حرف نزنند مشکلات حل نمی شوند» (نقل به مضمون) خود مبیّن این است که پیمان معادی قصدش ردّ جنگ بوده است. البته باید این نکته را متذکر شد که منظور از جنگ نه جنگ ۸ ساله ی تحمیلی و دفاع مقدّس، بلکه ذات جنگ است.
موسیقی این فیلم نیز از نکات بارز و درخشان بمب، یک عاشقانه است. موسیقی عاشقانه ای که هیچ گاه به مارش نظامی تبدیل نمی شود و هیچ کجا از فیلم نیز چنین چیزی به گوشمان نمی رسد. فیلمی که سرتاسر عاشقانه است. فیلمی که از مصایب و مشکلات جنگ می گوید. از تاثیراتش بر رفتار همسرانی که زندگی آنها تحت الشعاع جنگ قرار می گیرد، تا دانش آموزانی که به جای علم آموزی و فرهنگ در مدرسه ی خود با مدیری بد دهان و فحّاش سر و کار دارند. (البته ماجرای مدیر و مدرسه نماد است و قرار نیست همگان در چنین طبقه بندی جای بگیرند).
بمب، یک عاشقانه، فیلمی است ضدّ جنگ که با به تصویر کشیدن تفت و حجله های شهدا، بمب باران ها و حضور پر رنگ آتش نشان ها و آمبولانس ها، دعاها و آیت الکرسی خواندن های یک زن مسلمان، دعاهای یک زن ارمنی، شیون های یک کودک، تخته بازی کردن های یک پدر در زیرزمین، کوچ اجباری یک خانواده از باختران، و حتّی فرار کردن یک دزد از پنجره خانه ای با پرت کردن خود از آنجا، دشنام دادن مدیر مدرسه سر صف صبحگاهی، می خواهد بگوید تا باب مذاکره باز است نجنگیم!
- نسرین فائق
- کد خبر 12432
- هنری
- بدون نظر
- پرینت




