شما اینجا هستید
اخبارکیش » سوژه ناب مارموز همچنان دست نخورده است

هنگامی که از کمال تبریزی سخن می گوییم انگار به نوعی داریم از تابو شکنی در سینمای ایران حرف می زنیم. کمال تبریزی دارای پرونده کاملا روشنی در فیلمسازی است و هر از چند گاهی فیلم هایش با حواشی خاصّی روبرو می شوند. دست گذاشتن روی موضوعاتی که در افکار مردم و مسئولین خط قرمز به شمار می روند و گذشتن از آنها گناهیست نابخشودنی! این گذر از خط قرمزها در اصل با عبور از تقدس بخشی در روایات دفاع مقدس در «لیلی با من است» آغاز شد، با مارمولک ادامه یافت، در «پاداش» که همچنان در محاق توقیف است رو به تکامل رفت و با «مارموز» که هم اکنون در حال اکران است به پایان رسید! البته اگر بخواهیم از سیر صعودی و نزولی تابوشکنی های کمال تبریزی سخن بگوییم باید مارمولک را در صدر فیم هایش قرار دهیم!

مارموز که آخرین کار کمال تبریزی است پرده ای را از چهره ی سیاستمداران برداشته که همیشه مردم از آنها سخن می گویند. او به صراحت در فیلمش از تغییر رنگ ها در عرصه ی سیاست سخن می گوید و اینکه این مردم هستند که باید تاوان این رنگ عوض کردن ها را بدهند. از دید نگارنده، «مارموز» به طور مشخص انگشتش را به سوی شخصیتی در عرصه ی سیاسی ایران دراز کرده است که تا چندی پیش مورد اعتماد بوده و دَم از انقلابی گری میزده، اما چندیست تبدیل شده به اپوزیسیون داخلی و می خواهد نقش ناجی مردم بازی کند.

کمال تبریزی در مارمولک چپ و راست های سیاسی ایران را به باد نقد گرفته و تمام ایراداتش به سیاسیون ایران منصفانه و در چهارچوب حقیقت است. اما نکته ای که در مارموز بسیار به چشم می خورد روند قصه است که جایی تند و جایی به کندی پیش می رود. گاهی با پلشتی و دستپاچگی سکانسی جمع می شود و گاهی چنان ظرافت هایی به خرج می دهد که بیننده باید با دقت نظر خاصی بتواند موضوعی را از آن سکانس یا پلان دریابد!

البته شاید نتوان تمامی تقصیرات را متوجه کارگردان دانست؛ چون مشخص است آیدین سیارسریع که از روزنامه نگاران خوب کشورمان است به عنوان فیلمنامه نویس با تمام تبحری که در عرصه ی طنز دارد نتوانسته از پس یک پروژه ی سینمایی به خوبی برآید. چرا که او اگرچه با تمام توانش قصد پروراندن سوژه را داشته، اما در عین حال سوژه را نیز سوزانده است و نتوانسته آنگونه که باید و شاید یک فیلمنامه ی خوب تحویل دهد. ما به نوعی در این فیلم شاهد جوک های قدیمی بودیم، نمایی از برخی فیلم ها را دیدیم، و همچنین شاهد بودیم چگونه کارگردان در برخی جاهای فیلم مجبور می شود زمان را به نوعی بگذراند و موضوعی را در فیلمش بگنجاند که نه بودنش لزومی داشت و نه نبودنش ضرر!

داستان پردازی مارموز آنقدر ضعیف بود که گویی از سر استیصال مجبور می شود سر قصه ای را باز کند و برای جمع کردنش هزار ماجرا به هم ببافد و پس از آن کاملا دستپاچه پس از اینکه سکانس های مربوط به آن قصه فشل شد، پرونده را ببندد و به نوعی از این شاخه به آن شاخه بپرد، تا آنجا که حتی نتوانسته بعضی از سوژه هایی را که به عنوان نماد به کار گرفته است را درست به کار ببرد. به گونه ای مانند جوک تعریف کردن بچه های مهدکودکی که تصور می کنند جوکی که شنیدند را به بهترین نحو بیان می کنند. اگرچه در مارموز سوژه بسیار عالی و بکر بود، اما بهتر بود کسانی فیلمنامه نویسی اش را به عهده می گرفتند که پیش از این کار حرفه ای کرده بودند.

به هرحال مارموز اگرچه سوژه ای دست نخورده داشت، اما با وجود اینکه نتوانسته بودند به خوبی از آن بهره ببرند بنابراین سوژه ناب مارموز همچنان دست نخورده است.

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری تحلیلی اندیشه کیش | نگاه متفاوت و تحلیلی به اخبار کیش