این روزها از من زیاد سوال می شود که در کیش بمانیم و یا برویم. واقعیت این است که گرانی مسکن، حمل ونقل، خدمات مختلف و مایحتاج اولیه ، سفره اقشار متوسط را کوچکتر کرده است. هر چند این امر در تمام کشور رخ داده است ولی در کیش آن را پررنگ تر احساس می کنیم. به خوبی می دانیم که کیش خصوصیاتی دارد که دل کندن از آن به همین راحتی ها ممکن نیست. در پاسخ به آن دوستان به خبرهای جدید استناد می کنم.
در طول یک سال گذشته به طور متوسط روزانه ۱۰۸ نفر از جمعیت شهر نیویورک کم شده است و از ایالتش روزانه ۱۳۳ نفر. شرایط همینگونه پیش برود ممکن است که نیویورک به زودی یک صندلی را در کنگره از دست بدهد.
میگویند علت این است که زندگی در آنجا زیادی گران است. شما هم بشنوید و باور کنید، چون واقعیت دارد. اما واقعیت ، بخش دیگری هم دارد: این آدمایی که از آنجا میروند، جاهای خوبی هست که بتوانند بروند.
توسعه متوازن و پراکندگی امکانات و فرصتها در سطح کشور، این قابلیت را به فرد میدهد که داوطلبانه شهر گرانتر را ترک کند.
و اما یک درس از این اطلاعات به دست آمده برای ما . مهم نیست شهرمان عناوین ((ترین)) داشته باشد. پرجمعیتترین، شلوغترین، مدرنترین، پرزرق و برقترین، بیشترین آسمانخراشها، آرام ترین ، امن ترین ، تمیزترین و… مهم این است که در رفاه باشیم. اگر رفاهمان در شهری ۳۰هزارنفری تأمین میشود، باید آنجا باشیم. اگر در شهر ۱ میلیون نفری تامین میشود باید آنجا باشیم… مهم این است که رفاهمان واقعی باشد و نه حاصل تخیلات و یا رودرواسی هایمان… این رفاه هم باید معنوی باشد و هم مادی… بهتر است با خود فکر کنیم که رفاه واقعی مان در کجا تامین می شود…




