چکیده:
ازپنج جزیره ی مرجانی معروف جهان یکی «کیش» درخلیج فارس است که دارای منابع آب شیرین است ،حتی تابش اشعه ی آفتاب دراین جزیره منحصربفرد است. هوای پاک ،آرامش جزیره وآسمان آبی وامنیتش بی همتاست،آب وهوای تقریبا حاره ای (گرم ومرطوب)دارد. این جزیره ازقدیم الایام «هزاره ی سوم قبل از میلاد »مورد توجه قوم آریایی ایرانی«کاسی/کاشی»بوده درزمان پهلوی دوم (۱۳۴۹)کارشناسان امریکایی آن را برای گردشگری مناسب دیدند واقداماتی جهت تحقق این امر درآن صورت گرفت،ودراین پروسه بومیان به بازیچه گرفته شدند. بعد ازانقلاب اسلامی درتداوم آن کارهایی زیربنایی واساسی وچشمگیر انجام شد ودرحال یکی از مناطق آزاد وگردشگری مهم وقابل اعتنا درایران است، میدانیم که بعضی از جزایر خلیج فارس مورد مناقشه ایران وشیخ نشین های عربی است وجهت اثبات تملک آن دست به اقداماتی از جمله «نام» آن ها می شوند ،(جزیره/کشور)بحرین که درحال مستقل است نامش برگرفته از«بهرام»ساسانی است وبه معنی سرزمین یا جزیره ی یا کشور بین دو رود نیست ، همچنین جزیره ی کیش، برگرفته از قوم ایرانی آریایی «کاسی/کاشی»است که این مقاله برمحور اثبات این نام پژوهش وتنظیم شده است
کیش جزیره ای مرجانی و منحصر بفرد، زیبا، تقریبا بیضی شکل ، به مساحت ۹۰کیلومتر مربع که بلند ترین مکان آن فرودگاه ونواحی پست آن کرانه هاهستند،جزیره برخورداراز جمعیتی متغییرحدود شصت هزار نفرکه عمدتا مهاجرهستند، بیشتر تاسیسات زیربنایی گردشگری درقسمت شرق جزیره است ومحله ی عرب ها که پلان بناها بومی و در آن(تعداد کمی خانواده بومی)ونیزمهاجر(کارگر)درآن ساکنند ونیز شهرک کرمانشاهان که پلان بناهایش به سبک بومی ساخته شده وسکنه ی آن(عمدتا مهاجرنشین کارگری)هستند که درقسمت شمال غربی جزیره واقع، و از نظربافت اجتماعی وتنظیف با دیگر قسمت های جزیره همخوانی ندارد،توگویی دُمَلی چرکین برپیکرکیش است، وانبوهی زباله (غرب جزیره،شمال کلبه ی هور) نزدیک صنایع دارویی درپس درختان لور پنهان شده که درصورت توسعه ی زباله ها، می رود که آثاری ازاین جنگل که ماوای آهوان حفاظت شده است باقی نماند. درسابق کیش دارای روستاهایی بنام(باغو، فلی، سفین جدید، سفین قدیم، دهو، سیجم، ماشه قدیم، حریره، فحال و الحاله)بود که مختصراشاره ای به بعضی از آن هاشود.
ماشه:معتبرترین ده درکیش ماشه درپشت بازارمریم واقع بود و خوش آب وهواترین منطقه کیش محسوب می شد ،ماشه به مفهوم متحرک است(چون آب دریا دراین منطقه بسیارپس وپیش می رفت)،تنها آثارقدیمی کم رنگ دراین روستامسجد ان است واهالی به سفین جدید منتقل شدند،شغل آن ها کشاورزی وصید ماهی ومروارید بود.
سجم: یک خانوارپرجمعیت ودرگردچاهی که دارای آب شیرینی دراین محل بود فراهم امدند، صداوسیماکه دراین محل مستقرشد، این طایفه به منطقه کرمانشاهان وسفین کوچ کردند
دهو:سکنه این آبادی کوچک هم به کرمانشاهان منتقل شدند.
سفین قدیم:دراین آبادی،بومیان بالباس های محلی رامی توانید ببینید و کارگرهای مهاجرعرصه رابرآن هاتنگ کرده و بومیان ازنظرفرهنگی تحت تاثیرمهاجرین قرارگرفته و ازفرهنگ خود دورشده اند.
باغو:تنهاآبادی واقع درحاشیه جوبی جزیره است،مردم این آبادی دامداروکشاورزهستند.
منابع آب های شیرین کیش عبارت بودند ازقنات های (شگاب، العین و… داشته، توضیح اینکه برای قنات هادرسال های کم آبی عروسی می گرفتند که خود دلیلی بر «نر وماده بودن قنات ها»(جاندارپنداشتن آب)بوده ، چاه های معروفی هم مانند: (بوریج، سولانی، ممز(چندحلقه چاه)، دخاجی، جا، برگپ، ابوالحمام:کبوتر، بئر بالا، بئر رولا، رفیع، فلی)داشته که علاوه برتامین آب شرب اهالی وکشاورزی آن ها، آب شیرین موردنیازکشتیهایی راکه درخلیج فارس ترددمی کردند تامین می کرد،آثارانبوهی ازگوش ماهی درکرانه های ساحل این جزیردیده می شود خودحکایت از صید مروارید دراین جزیره دارد، ومارکوپولو گردنبند مروارید که تقدیم ملکه چین می کند محصول این جزیره بوده،این جزیره برای ملوان هایی که به هند ،مصر ،بصره وافریقا سفرمی کردند مهم بوده وآب وآذوقه ی خودرا ازبندرگاه های این جزیره تامین می کردند،درمقطعی اززمان این جزیره امیرنشین بوده که خودناوگانی ازکشتی داشته، وسعدی شبی را دراین جزیره مهمان تاجری حریص ومالیخولیایی بوده. ودرحال امور این جزیره وابسته به گردشگری داخلی است واز نظر اقتصادی مکانی برای فروش جنس های بنجل های چینی به گردشگران ایرانی است وهمین امر بزرگترین ضربه را به اقتصادکیش(ایران) وجذب گردشگر تابحال زده ودیگر گرانی هتل ها وموادغذایی وکرایه خانه وتاکسی و….درمقایسه با کشورهای مجاورمثل: دوبی وترکیه (آنتالیا)ست، اوج گردشگری درماه های خنک(آذر، دی،بهمن، اسفند، فروردین)بخصوص ایام عید است وطولانی بودن گرما ونیز شرجی بودن هوا دراین جزیره خودمانعی برای جذب گردشگردرفصل گرماست. سکوت وهوای پاک، ترافیک روان، امنیت وخرید از بازارها وتفریحات دریایی ودیدن از کلبه ی هور، کشتی یونانی، شهرباستانی حریره، آب انبار، مجموعه ی پرندگان ودلفین ها، مجموعه ی قنات و…ازمزایا و ازمکان های قابل دیدنی کیش است.اما به علت محدود بودن جزیره،ونیز عدم سرگرمی های لازم برای سکنه بخصوص خانم ها نوعی افسردگی بوجود آورده/می آورد، بدین علت عده ای فقط تمایل به سرمایه گذاری دراین جزیره را دارند و آن را برای زندگی طولانی مفید نمی دانند. بطور کل این جزیره درمقایسه با آنتالیا ودوبی ازنظرجذب گردشگربه عللی بسیارعقب است،زیرا هنوز تعریفی خاص ازگردش گری دراین جزیره وامثالهم که فراگیرباشد ارایه نشده[۱] وهرمسئولی دراین جزیره با(چه کنم چه نکنم)به قول ملایری ها« اِلاُبِلا » دست به گریبان است.وچون صنعت گردشگری، فون جانواری و گیاهی آن که تابعی ازاقلیم جزیره است ، مورد بحث مانیست ازآن درمی گذریم وآن را به اهلش وامی گذاریم.
جزیره ی کیش:زمین شناسی،
«جزیره ی کیش دارای ساختار مرجانی است وجزایرمرجانی به طورمعمول براثر گسترش انواع مرجان ها ومواد آلی دیگر برروی طاقدیس ها ی گنبدهای نمکی ومواد آتشفشانی تشکیل می شوند خاک جزیره ،نوعی سنگ صخره ای شکننده است که درقسمت مرکزی به صورت کلاهکی قرارگرفته که ازشن وماسه وصدف تشکیل می شود این سنگ متخلخل بوده وضخامت آن حدود بیست متر است که درمجاورت دریا به سه الی چهارمتر کاهش می یابد این لایه ی سنگی برروی بستری ازخاک های رسی به ضخامت بیست الی هفتاد سانتی متر پوشیده شده است »( روزنامه ی اقتصاد کیش/۹۴).
شیوه ی نامگذاری
درلغت نامه ی دهخدا آمده«چون ازکرانه های جنوبی خلیج فارس به این جزیره نظرافکنی به تیرکش:تیردان ماند، بدین جهت به آن کیش گویند، تیرکش>کیش. که سست ونادرست است، همین طور دیگر معانی که دردهخدا ونیزمقالات درباب این جزیره آمده صدق نمی کند که به علت مطول شدن کلام ازیادآوری آنها درمی گذریم.
درایران کهن،درسنت نام گذاری، تشبیه جایگاهی نداشته، بلکه اغلب نام قوم، «مذهب»(نام خدایان نامیر)و نیز صفت وموصوف (روددجله:رود تند)،>صفت(تیگر>دجله:تند)بکارمی بردند، (کوه/ رود)(اروند> الوند:تیز/تند)، چند کوه درایران بنام( غازی/ قاضی)است که عده ای آن را به کلاه (قاضیان/ غازیان ) وعده ای به قلعه تشبیه کرده اند ،چون معنی قازی را نمی دانستند توجیهی برای آن ساختند، درلهجه ی ملایری قازی یعنی بزرگ،مثل: لقمه ی قازی، چَمِ قازی، قله ی قازی… حتی نام پادشاه برجایی اطلاق نمی شد، نام اشخاص (پادشاه،شاهزاده)برنام جا گذاشتن را سلوکیان (یونانیان) در ایران رواج دادند و به تقلید آن اشکانیان( وُرُوگِرد> بروجرد[۲]:شهر ویروشاهزاده ی اشکانی) و…تاامروز(محمودآباد و…) این امرهمچنان ادامه دارد.
مقدمه:۱- عده ای کثیر از دانشمدان معتقدند که آریاها هزاران سال پیش قبل از میلاد به علل سردی هوا(یخبندان)ازسیبری حرکت وبه محدوده ی (دریاچه ی بالخاش- حوزه ی رود سفلای رود ولگا)کوه های اورال وحوالی دریاچه ی خزر آمده وساکن شدند ودرسده ی ۱۸ قبل از میلاد موج دوم کوچ آریاها مجددا به علت سردی هوا آغاز شد شعبه ی هندی به شبه قاره ی هند وشعبه ی ایرانی به طرف جنوب متمایل شده ودرفلات ایران منتشر شدند وشعبه ی سکایی[۳] ازکرانه ی خزر به اروپا حرکت نمود.
توضیح اینکه همزمان باکوچ مردم به پهنه های نو پاره ای از نام جاهای جغرافیایی کهن(رودها،کوه ها،دریاها،دریاچه ها،زیستگاه هاو…) از خاستگاه آغازین به پهنه های نوجابجا می شوند.مثال ایران ویج درزمان ساسانیان، از شمال شرقی نجد به شمال غربی آن «آذربایجان» منتقل می شود،به همین قاعده نقل وانتقال ذهنی بسیاری از اساطیر کهن.
براساس این تفکر(۱)،خونیرث(کشورمرکزی )هماناسرزمین مشترک هندوایرانی، پیش از مهاجرتشان دو دریا موسوم به وئوروکشه و (ستویس/سدویس) درجوار خونیرث تصورشده بودند،دانشمندانی که خونیرث اولیه را زیستگاه هندوایرانی در شرق اوراسیا تطبیق می دهند این دو دریا را نماد ذهنی دریای سیاه ودریای خزر می دانند وکوه هربرزئیتی/البرزاساطیری را نماد غلو آمیز شده ی کوه اورال می پندارند ، پس از انتقال ذهنی خونیرث به جنوب خاوری وبه سرزمین ائیریانم وَئِجه ی اوستایی/خوارزم شمال دریاچه ی اورال /ایرانویج آن دریا به دریاچه ی اورال ودریای خزر منطبق شدند اما چون در دوره ی هخامنشیان خونیرث به پارسه انتقال ذهنی یافت این دو دریای اساطیری به اقیانوس هندودریای عمان به خلیج فارسی تطبیق داده شدند آنگاه درزمان ساسانیان ایرانویج/مولدزرتشت طی قرون واعصار بعدی اندک اندک تغییر محل ذهنی داده وسرانجام به آذربایجان ودریاچه رضائیه رسید، به همین قاعده رودهاکه نامی ازآن هانبردیم.
خونیرث> (ائیریانم وئجه/خوارزم/ایران ویج/مولد زرتشت)> پارسه > آذربایجان.
۲-عده ای قلیل هم اروپا را مد نظر داشته که آریاها ازآن جا به سمت فلات ایرات سرازیر شدند.
ولی آریاها ازهرسمتی که وارد نجد ایران شدند با اقوامی بومی بنام اَمردها، کاسی ها، لولوها، کوتی ها، ارت ها، مردمان شهر سوخته و عیلام (شوش)و..روبرو شدند وجهت تملک زمین، آب وچراگاه و…دیگر اختلافات مذهبی قریب هزار سال با بومیان اغلب جنگیدند وگاه به دادوستد فرهنگی واقتصادی هم می پرداختند تاسرانجام توانستند اقوام بومی را مطیع و آن ها را ازنظر فرهنگی درخود هضم کنند وقدرت مطلقه رابدست گیرند ولی آن ها به حوزه ی فرهنگی هلیل رود/جیرفت که (ارت ها)بودندوشهر سوخته وعیلام(شوش)هرگز راه نیافتند وبا آن ها برخوردی نداشتند.
۳- درسال های اخیر، عده ای از دانشمندان با استفاده از نام کسان ، نام های جغرافیایی، وامواژه ،علوم جغرافیایی ، زبان شناسی ، باستان شناسی وتیپولوژی فرضیه ی مهاجرت آریاها را سست وفلات ایران را خاستگاه آریاها واقوام کاسی، اَمَرد، لولو، کوتی، ماد، ارت، ماناها، هوری، میتانی و…به استثنای عیلام(خوزستان)را آریایی می دانند.
«درآخرین دوران یخبندان، سراسر قاره های جهان از توده های سترگ وستبر یخ پوشیده بود این توده های یخ ، آ ب های اقیانوس ها را کاسته ودر خشکی ها انباشته بود، بدینسان سطح دریاهای آزاد پیرامون ۱۰۰متر از امروز پایین بود ۱۵۰۰۰سال پیش ازمیلاد خلیج فارس دره ای فراخ وخشک بود وآب دریای آزاد از تنگه هرمز فراتر نمی رفت ودر آن روزگار رودی بزرگ درپی پیوستن دجله ، فرات وکارون سراسر کف خلیج فارس را می پیمود ودر تنگه ی هرمز به دریای عمان می ریخت، به گونه ای که آثار دره ی این رود در کف خلیج فارس هنوز برجای مانده است»(ص ۸۵،دانشنامه ی کاشان).
بعد از سپری شدن یخبندان آغاز افزایش دمای هوا از سال ۱۴۰۰۰ ق.م آغاز وپیرامون سال های ۸۰۰۰ تا ۵۰۰۰ ق.م به اوج خودمی رسد این امر باعث ذوب یخ ها وافزایش آب دریاها ونیز پیدایش دریاچه های قم، نمک، هامون و…که قابل کشتی رانی بودند شد. این عمل(گرم شدن هوا)باعث شد که مردم رفته رفته از زیستگاه آغازین خود دور شده و به پهنه های دیگری روی آورند برای نمونه مردمی که در خشکی کف خلیج فارس می زیستند به سبب پیش روی آب به پهنه ی های شمال (فلات میانی ایران)، شمال خاوری(خاورایران،پاکستان وافغانستان) وشمال باختری(میانرودان و فلسطین و..)رانده شوند، حتی احتمال اینکه به سمت جنوب (شبه جزیره ی عربستان)هم رفته باشند دور از ذهن نیست، بااین تفکر آریاها درجنوب فلات ایران وکف خلیج فارس می زیسته اند وباگرم شدن هوا به نواحی خوش آب وهوا مهاجرت کردند وکانون های کهن شهری عمدتا درکنار دریاچه ها بوجود آمدند، مانند: تپه ی سیلک (کاشان)،تپه حصار(دامغان)،شهر سوخته(سیستان)،تپه یحیی(کرمان)وحوزه ی فرهنگی هلیل رود/جیرفت/< اِرت.
«معروف ترین قوم آریایی که درفلات مرکزی ایران درهزاری سوم ق.م می زیست «کاشو/کاشی ها»بودند که ردپای آن ها را از طریق نام جاها ونام اشخاص و…دیگر] فرآورد های فرهنگی واقتصادی[ تا فلسطین ومصر ومیان رودان وخاور ایران می توان جستجو کرد»(دانشنامه ی کاشان)، یادآوری، اینکه نظریه های فوق قدمت قوم کاسی را تایید می کنند منتها تئوری اولی (مهاجرت آریاها)کاسی ها را بومی ایران وآن ها را نه آریایی ونه سامی می دانند وتئوری سومی کاسی ها را آریایی می دانند،چراکه یکی ازفاکتورهای آریایی بودنشان این است که نام فردی بسیار ازآن ها ساختاریی آریایی دارند،که خود تاکیدی برآریایی بودن آن هاست، مانند: اَری کاسو: کاشی آریایی،اَری زَنَه:ازتبارآریایی، اَری کوشَه، ارین کاشی، ایرگاشان:کاشی آریایی، اَری پَرنی:فرآریایی، بورَه توری: اسب تورانی(درآن زمان نام حیوان رابرفرد می گذاشتند، مانند:لهراسب،گرشاسب،اَرَشک:خرس زور/شجاع،گودرز:ازنسل گاو که این امرهمچنان دراروپا وروسیه تداوم دارد)، کُرُ- ایندَش:یاور ایندش/ایندش سروراوست، بیرَه زَنَه: مهربان تبار، اَسوزَنَه: اسب تبار، میرَه تَشَی: مهرداد/جایگاه مهر و… »(صص۱۹۷الی ۲۰۴)، یکی از ویژگی های این قوم این بود که هرجا می رفت نام خود جهت مالکیت برآن سرزمین می نهاد واین اسامی درحکم تنفیذ مالکیتشان برمحیط زیست تحت اشغالشان محسوب می شد. وازطرفی« مدارک باستان شناسی کشف شده ازآن ها نشان می دهد که آنان بحق سزاور وشایسته ی بالیدن وافتخارهستند»ومعروف ترین ایزدکاشی، کاشو:ایزد بانوی ملی قوم کاشی می باشد. «کاشوهادرتلفظ خارجیان کاسیت، موطن اصلی آن ها درهزاره سوم قبل از میلاد لرستان وبختیاری وایلام امروز بود درهزاره ی دو پیش از میلاد بعضی عناصر آریایی – از شاخه ی سند گوی آمده از قفقاز – به میان ایشان راه یافتن وبرمذهب وهنر آنان تاثیر گذاشتند ازجمله پرورش واستفاده از اسب را آریاییان به کاسیان آموختند ، وزمانی که کاشوها قدرت گرفتند تحت فرمان یکی از سرانشان موسوم به گَندَش درسال ۱۷۲۰پیش از میلاد بربابل دست یافتند وتاسال ۱۱۸۰پیش از میلاد به مدت ۵۸۰سال براین سرزمین سلطنت کردند»(صص ۱۹۲الی ۱۹۳ ایران نامک) ،کاشی ها درانتقال فرهنگ وتمدن بابلی به مادی وبرعکس مادی به بابلی نقشی عمده واساسی بازی کردند، بدین شکل که بخشی از فرهنگ وتمدن خودرا به بابل زمین بردند ودرعوض عامل انتقال واشاعه ی فرهنگ بابل زمین (میان رودان)به مادهاودیگر اقوام همجوارگشتند»(ایران نامک)،«کاسی/ کاشوّظاهرا درزبان آسیانی – قفقازی به معنی مردم وجماعت بوده ،همین واژه درنام عمومی اقوام آسیانی ساکن درشمال غربی نجد یعنی کاشپی >کاسپی نیز وارد است با علامت جمع آسیانی(پی/بی)به معنی جماعات ،خلایق»(ص۱۹۹-۲۰۰ ایران نامک)،وپور داود در فرهنگ ایران باستان می نویسد:« این قوم غیر آریایی (البته به نظر پور داود)پیش از آمدن ایرانیان به سرزمینی که بنام خود ایران خواندند ،دراین جا می زیستند رفته رفته درمیان ایرانیان خصوصیات نژدای خودرا ازدست دادند تااینکه نام ونشانشان ازمیان رفت درتاریخ هخامنشیان گاهی به آنان برمی خوریم ومانند اقوام دیگر جزء سپاهیان هخامنشیان بودند،جامه ی پوستین دربرداشتند ومسلح به کمان ازنی وشمشیر ایرانی بودند واز موی شتران مخصوصی جامه های گران بها می بافتند ودر ردیف اقوام دیگر برشمرده شده مالیات می پرداختند». « کاشی، نام قوم وزبانی به همین نام .این قوم از کوه های زاگرس به میان رودان فرود آمد ودر تاریخ وفرهنگ این پهنه نقشی بنیادین داشته است ،زبان وفرهنگ کاشی نشانه های روشنی از آریایی کهن دارد،پیوند این قوم با دیگر اقوام کاشی درپهنه ای بزرگ از هندوستان تامصر خود گواه نقش سازنده ی آن ها درتاریخ وتمدن دارد»(ص۴۷دانشنامه ی کاشان). وایران درروایت های بومی ،خاستگاه آریاییان گزارش شده است که گرداگردآن کشورهای جهان کهن بوده اندو تاریخ سنتی ایران هم وجود قوم کاشی را تایید می کند. درتاریخ سنتی ایران، فریدون(ثرَئِتَئونَه:سه بهر/ سه نیرو/سه قوه)/(نیای آریاییان)سرزمین خودرا بین سه پسرش تقسیم می کند،سرزمین های باختری به سرم(درواژگان عربی سلم)وخاور را به تور و ایران وهند را به ایرج که خودبازگوی همان کوچ (هند،ایران وشمال خزر)است ،فردوسی برای تدوین شاهنامه ازخداینامه بهره جسته ،ابن مقفع خداینامه را به عربی برگرداند، گرچه اصل آن ازمیان رفته ولی مورخان اسلامی سده های پیشین به متن ابن مقفع دسترسی داشته ودر کتاب های خود ازآن بازگفته اند. ازجمله حسن بن محمدبن حسن قمی (سده ی ۴هجری)درتاریخ قم ،می گوید: قاسان(همان کاشان)است، پسران خراسان بودند ،قاسان اکبر،پسرضحاک ،قاسان اصغر پسرفریدون است. ازاین متن چنین درمی یابیم که ایرانیان دوران باستان، قوم کاشی را ازقوم های خاوری ایران ودراصل از خراسان می دانستند، این قوم خود به دو شاخه تقسیم شده است که یکی دربابل(خاستگاه ضحاک)بوده و باید همان قوم کاشی (کاسیان)باشد که بیش ازپنج سده درآن پهنه فرمانروایی می کردند ودیگری قوم کاشی بود که تاامروز درایران مانداه اند»(برداشت وتلخیص، ص۱۵۹،دانشنامه ی کاشان).
سرزمین >کاشو/کاشی/کاسپ(ایرانی میانه) < قوم
مثال: حسن بن محمد بن حسن قمی (سده ی ۴هجری)ازابن مقفع آورده که می گوید:قاسان (همان کاشان)درانجا دریا بوده است و آن را «کاس رود » خوانده اند ،همدان قبل از هگمتانه درمتون آشوری «کارکاشی» یعنی شهر کاشوها نامیده می شد، دو شهر بنام «همه کسی »:شهر کاشوها درهمدان ونیز روستایی درشمال ملایر به نام «کِسب» وکوه های کَرکَس:کوه کاسی ها درهمدان و کاشان و نیز نام دریای خزر(کاسپین)/کاسپین تیره ای ازکاسی ها. کسبین > قزوین، و کاشمر(خراسان)، کاشغر(شهری درخاور ترکستان)وکاشک (کاسه رود)در توس که آن را کسف رود(کاشپ رود) خوانند، کاشان، کاشکان رود درلرستان، چَم کَشکان درسماق، روستایی درکنار کَشکان رود ، پهنه ی کَشکَن سیروَنی درشمال باختری قصرشیرین، پهنه ی کیش (کَشکان رود ازمیان تنگ کیش می گذرد)، قفقار:کوف کاس:کوه کاشی ها،پلینیوس می گوید که سکاها کوه قفقاز را «کُروکاسیس می نامیدند که بنا به نظراین مورخ به معنی نیوِه کندیدوم یا سفید برفی بوده است این نام باز تاب واژه ی سکایی کُروس ونام مرکب کُرَهوکاسی است و… »(ص۱۲۶). همچنین نام شهر قوس درکنار رود نیل ،نزدیکی نقاده که در دوران شاهنشاهی کهن گَس،گیس واز دوران شاهنشاهی میانی به بعد گسی خوانده می شد می تواند برگرفته از قوم کاشی باشد(ص۱۵۳). «درمنابع دوران بابل کهن نام شهرهای کاشی به ریخت(کازو، کازَه، کِش وکِشی)آمده»(ص۱۳۲).شهری بنام کیش درشرق بابل وجود داشته وبه تاریخ ۴۵۰۰ قبل از میلاد دودمان نیرومندی درآن جا فرمانروای می کردند.درلغت نامه ی دهخداآمده:« کیش از شهرهای اکد بوده(ایران باستان،جا ص ۱۱۲»( زیرلفظ کیش).
دراسناد هوریان ازاین قوم به ریخت «کوش» یاد شده است،ص۱۳۵٫حضور قوم کوش (کاشو/کاش) در دوران آمِنوفیس (۱۳۶۴-۱۳۴۷)ق.م مسجل است،ص۱۴۳٫درشاهنشاهی نوبی درسرزمین نوبی (منسوب به مصر) (پیرامون ۷۶ق.م)،شاهی بنام کاشه «مردکاشی» فرمانروایی می کرد. درص ۱۴۱دانشنامه ی کاشان آمده:کوش درآغاز نام پهنه ای کوچک پیرامون واوات(نزدیک اسوان)بوده است.
« کوش در تورات نام سرزمینی کهن در آغاز آفرینش است که رود جیحون از آن می گذرد وسرچشمه ی آن درعدن است که رود فیشون/ پیشون از آن شاخه می گیرد وشاخه سوم وچهارم این رود دجله وفرات است ودرکتاب عهد عتیق ازقوم کوش /کوشانی بنام یک قوم یاد شده است»(ص ۱۵۴-۱۵۳).در متون بابلی شهری بنام کاشی اَری:سرزمین آریایی کاشی یاد شده است(ص،۱۳۷).و« کاشَیَه، کاسیَه ونیز کیشی یَه یا کیشیَه از دیگر نام های شهرهایی درآسیای کوچک هستند. یکی ازکاخ های دولت هیتی درشهر کاشَیَه ساخته شده است»(ص ۱۳۷)،«شایان توجه است که درمتن های خاوری نزدیک، کیش وکوش همواره ازگونه های جنبی نام «کاش»بوده است»(ص ۱۵۴).«نام کهن مردم افغانستان درآغاز کاش،کاشی بوده است»(ص ۱۲۱،دانشنامه ی کاشان)،«کیش شهری است درماورالنهر نزدیک شهر سمرقند»(دهخدا،زیرلفظ کیش).
درمتن های مزدیسنی آمده : آب های ناپاک از وُئوروکَشه (فراخ کَرت)به دریای پویتیک می روند وپس از پاک وپالوده شدن دیگر باره به جای نخستین خویش باز می گردند ،میان فراخ کَرت وپویتیک ،دریای سَدویس است، سَدویس (اوستایی سَتَه وَئُسَه )نام دریایی در کنار رود کنگ دِژ،در اصل نام ستاره ای که یار ستاره ی تیشتریه(ایزدباران)ستاره ی شمال وسرکرده ی ستارگان جنوب و دریای جنوب بوده ونامش درپیوند با دریای عمان است پس فراخ کَرت که از راه سَدویس (دریای عمان)به پویتیک پیوند دارد وآب های پاک خود را درپی آب کاست وآب خواست (جزرو مد)از همان جا می گیرد ،تنها می تواند خلیج فارس وپویتیک باید اقیانوس هند باشد .
«یکی دانستن فراخ کَرت با دریای خزر ویا دریاچه ی آرال که پاره ای پژوهشگران پنداشته اند مشکل آفرین است ،زیرا دراین صورت ،جای دریای سَدویس درجنوب ایران که همسایه ی فراخ کَرت است ونیز پالایش آب ها دراقیانوس، ناگشودنی می نماید و…»(ص ۷۱۳).،ص ۱۰۹۷ همان کتاب آمده : وُئوروکَشَه :بریدگی پهناور ، دارای شاخآبه های پهناور ، نام دریایی(به گمان خلیج فارس)در اوستا نیز گمان پیوند آن با قوم کاشی، نیز معنی آغازین آن« پهنه ی کاش یا کوش»بوده.
(وُئوروکَشَه= وَئورو:پَهن + کَشَه:بریدگی)=فراخ کَرت:فراخ+کَرت: بریدگی.
یعنی کَشَه =کَرت ازنظرمعنا نامتجانس می نماید. (کرت/کارت:بریدگی)، بنابراین «کشه» در «وُئوروکشه» به معنای بریدگی درمتون کهن مسبوق به سابقه نیست و دارای معنی دیگری است، یعنی کَشَه می تواند لحنی از (کوش/کاش/کاشو/کیش) باشد. به احتمال وئوروکشه دراصل پهنای کاش یا کوش بوده باشد که بعد ها به دریایی تبدیل شده است. همانطور که درفوق گفته شد یکی دانستن فراخ کَرت با دریای خزر و اورال که پاره ای پژهشگران پنداشته اند مشکل آفرین است. در «کتاب عهد عتیق ،کوش نام سرزمینی کهن درآغاز آفرینش است که رود جیحون از سراسر آن می گذرد…شاخه های سوم وچهارم آن دجله وفرات اند ،…شکی نیست که رودی را که امروز بنام جیحون (آمودریا)می شناسیم وبه دریاچه ی آرال می ریزد ممکن نیست رودی پنداشته شود که شاخه ی دیگرش دجله وفرات بوده اند …پس دراین جا همانطور که قبلا گفته شد، باجابجایی نام های جغرافیایی روبرو می شویم،و… مراد تورات از کوش همان دره ی پهناور خلیج فارس[۴] ،یعنی کَشَه :سرزمین کاشی ها می باشد»(ص۷۱۲).
قوم کاشی،«کاشی از ریشه ی «کَس»برابر هندی کهن«کَس»:آشکار ،درخشان است. واژه های هندی باستان کاس: هویداشدن، با اوستایی آکَست:نگریستن، فارسی آگاه، نگاه و نیز اوستایی کَش، چَش :آموزش دادن، چشن: آموزگار، پارسی میانه چاشیتَن: آموزش دادن، اوستای وپارسی باستانی چَشمَن، چَشم فارسی و…همگی دراصل با ریشه ی نام مردم کاشی درپیوندند»(ص۱۱۶).افزون براین نام دریای دیگری در اوستا برمی خوریم که گمان می رود دربردارنده ی نام مردم کاشی وآن دریای وئوروکشه /فراخ کرت درسرزمین ایران ویج است یک بار دیگر ریشه ی «کَشَه»را می یابیم که گمان می رود درپیوند با نام مردم کاشی است. همانطور که اشاره شد، ایرانیان رودی راکه ازنزدیکی کاشان می گذشت یا دریای کناراین شهر را کاسه وکاسه رود می نامیدند(ص۱۱۹)،و «کاشی:آسمان گون»(اذکایی، پرویز. مورخ همدانی). «کُرووِسیس: یخبندان، یونانی کُروس، کریستالوس:یخ، در واژگان اکدی «کو- گَشِه: کوه ها نقره ای، کاسپو:نقره »(ص۱۳۰)» برساخته از آنام این قوم است، کاسَه(واژه ای سکایی به معنی یخ )است، «هندی کهن کاسَه:شیشه، پارسی باستان (کسَکَه:سنگ بهادار/سنگ لاجورد)، فارسی(کاس: کریستال، شیشه)، کاشی(سفال لعابدار پس درخشان، کاش:شیشه، کاشَه: یخ، کاسَه (کاسه /ظرف که درآن غذاخورند/ لعابدار،درخشان)»، کَشَف، کَشَپ:لاک پشت،و به معنی مجازی فرمانروای آب ها، خود لفظ(کاسه پشت/ لاک پشت)، واژه ی سومری« کوشو:لاک پشت دریایی»، کلمه ی «کاسترین به معنی قلع» برگرفته ازنام این قوم است، بنابراین قدمت کیش باتوجه به این اسامی به ۲الی ۳هزارسال قبل ازمیلاد می رسد.
[۱] – گرچه تعاریفی مانند: گردش حلال وتوریست درمانی و… برای این جزیره ارایه شده،که درصورت اجرا، ما منتظربازدهی آن هستیم .
[۲] – البته بروجرد دارای معانی دیگری هم می باشد.
[۳] – « بسیاری از نام های جغرافیایی آمده در دریای سیاه بنام قوم دانو نام گذاری شده مانند: ( دُن، دانوب، دنیپر)زیرا واژه ی اوستایی دانو به معنی رود و نیز نام قوم دانو است حتی دریای سیاه هم نامی ایرانی دارد نام قدیم آن (پُنتوس اَکسِتینوس)دریای سیاه برگرفته از واژه ی اوستایی اَخشَئِنَه : سرمه یی)و پارسی باستان اَخشَه بینَه : (تاریک،آبی پررنگ)است»(ص۴۷۰ دانشنامه ی کاشان).
[۴] – نام دیگر این خلیج دراوستا ، پِرِثورزیَه:دریای پارس/دریای فراخ/خلیج فارسی است.




