یه رفیق شفیقی داشتیم… علی آقای نازنین که در یکی از بازارهای خوب جزیره رویایی کیش، کاسب بود و غرفه دار… این نازنین دوست ما، در دوران رشد فزاینده ارزش پول منحوس آمریکایی ( به قول یعضی ها…)، سقوط پر سرعت و کاهنده ارزش ریال ملی و اوضاع خراب بازار و البته خود تحریمی کیش توسط برخی مسئولان پایتخت نشین، چک هاش پشت سرهم برگه خورد و متاسفانه سر از زندان در آورد ( که خدا نصیب هیچ انسان خوب و نازنینی نکنه) آره آقاجون، جونم براتون بگه، نیمروزی در حال خواب و بیداری بودم که ناخودآگاه یاد برنامه کودکی افتادم که دهه شصتی ها با اون خاطرات زیادی دارند و ریتم خیلی باحالی داشت… درست حدس زدید… علی کوچولو رو می گم و باز هم ناخودآگاه یاد این دوست عزیز افتادم که از بد حادثه سر از ناکجاآباد در آورده بود… این بود که این شعر طنز تلخ شکل گرفت…
لی لی لی لی لی, لی لی لی حوضک
علی کوچولو این مرد کوچک
علی کوچولو ، دیگه تو کیش نیست
مثل من و تو، توی بهشت نیست
نه قهرمانه
نه خیلی ترسو
یه کمی بی پول
یه کمی کم رو
توی بانک حساب داره
چک داره، سفته داره
وام داره، قرض داره
شارژ داره، اجاره داره
غرفشون در داره، ویترینی داره اون خالی
توی قفس گشته حالا یک بلبلی
لای لای لای
لی لی لی حوضک، لی لی لی لی
این غرفشونه، غرفه علی
غرفه خوبش، دیگه فعال نیست
علی کوچولو، توی بازار نیست
علی دیگه نیست، چه خالیه جاش
رفته به زندان
خدا به همراش
- نسرین فائق
- کد خبر 13171
- اخبارکیش , طنز
- بدون نظر
- پرینت




