هی روزگار لعنتی… خدا رحمتت کنه آقاجان جان ، یه ژن خوب هم نداشتی که واسه ما ارث بزاری… تا ما هم با اون ژن خوب یه سر و سامونی بگیریم… تو نوجونی پست مدیریت بگیریم و تو جوونی هم بشیم مشاور… آخه این چه ژن خرابی هست که داشتی و برای ما گذاشتی… کتاب خوندن و مطلب نوشتن هم شد کار… یه ژن مدیریتی، یه ژن مشاوره ای ، یه ژن اختلاسی چیزی واسم میزاشتی که به درد زندگیم بخوره… نور به قبرت بباره آقاجان جان… این قلم چی چی بود دستم دادی… به قول استاد عزیزم، خسر الدنیا و خسر آخره شدم رفت پی کارش… نه خودم آرامش دارم نه میزارم بقیه با آرامش ، به خودشون و خانوادشون خدمت کنن… اینم شد کار… خبرنگار فضولی شدم که مثل مگس سمج خودشو می ندازه وسط هر معرکه و نخود هر آش می شه… یکی اومد دلداریم بده واسم شعر خوند :
گیرم پدر تو بود فاضل از ژن پدر تو را چه حاصل
گفتم ای رفیق جانی ، از فضل پدر مارا همین قلم و سر سوزن سواد رسیده است اما ژن خوب پدر دگران، حاصل خوبی داشته… نمونه هاشم، حی و حاضر…
- نسرین فائق
- کد خبر 13974
- اخبارکیش , طنز
- بدون نظر
- پرینت




