مدت هاست که دست و دلمان به نوشتن طنزهای آقاجانی نمی رود… نمی دانم که به سبب مشغله زیاد است یا آنکه طنز نوشتن یادمان رفته و یا اینکه کاممان تلخ است و یا هر سه… گمانم آخری باشد، بگذریم آقاجان…
این روزها ذهن و فکر اکثریت ما درگیر یک موجود کوچک اما مرموز و خبیث است که از کشور دوست و برادر ، چین وارد کشورمان شده است ( هر چند که ماجرا به گونه ای دارد پیش می رود ، آخرش می گویند از ایران به چین و بقیه کشورهای دنیا رفته است ) آقاجان به شما توصیه می کند که در برابر این بیماری خونسردی خود را حفظ کنید ، چون شما قبلا در برابر خودروی داخلی ، سیل ، زلزله ، آلودگی هوا ، تورم چند صد درصدی ، رمز پویا ، برف ، گرد و غبار ، سقوط هواپیما و… آبدیده شده و زنده ماندهاید. در ثانی یکی از راههای ابتلا به ویروس کرونا انتقال از طریق اسکناس و سکههای آلوده به ویروس است. خوشبختانه قبل از این تمهیدات لازم برای مبارزه با این مشکل توسط مسئولان ارجمند اندیشیده شده است . می پرسید چطور؟ خب مقامات اقتصادی کشورمون کاری کردهاند که دیگر پولی برای شمردن وجود نداشته باشد و وقتی چیزی نیست که شمرده شود، ویروس هم از طریق چیزی که نیست، منتقل نخواهد شد ، خیالتان راحت آقاجان… تازه یک فکر بکر دیگر هم کرده اند ، ساعت کاری بانک ها و ادارات را هم برامون گذاشتن ۸ تا ۱۲ ، انگار قرار است ویروس تا ساعت ۱۲ بخوابه و دیر برسه بانک یا اداره و بعد با خودش بگه اه دیر اومدم بستن!
چه می گویم آقاجان ، گویا دوران قرنطینه و در جوار همسرجان بودن بر مخ ما هم اثر کرده است… باید بگویم که کرونا نگرفتم ، ولی یک بیماری بدتر گرفتم به اسم “نکنه کرونا گرفتم“
به همین علت است که توصیه های مختلف در فضای مجازی را می خوانم و عمل می کنم… مثلا ۱۰ ثانیه آقاجان نفس را در سینه اش حبس می کند تا با تست ریه اش بفهمد کرونا گرفته یا نه ، سیر می خورد برای مقابله با کرونا ، (الحق که این یکی جواب داد) ، چون بعد از خوردن سیر و خوش بو شدن دهان ، کسی از چند متری آقاجان هم گذر نمی کند و به همین علت مصون از کروناست… از تجویز های دیگر مثل عنبر نسارا و روغن بنفشه که دیگر چیزی نمی گویم که خودتان کاملا واقفید و اهل دل… دیگر چه بگویم برایتان آقاجان ، از ترس عیال مربوطه آنقدر دست هایمان را شستیم که ۱۸ و ۸۱ کف دستهایمان پاک شده است ، تازه کجایش را دیده اید… ماسک یک بار مصرفم را تا به حال ده بار شسته ام و روی بند پهن کرده ام تا خشک شود و دوباره استفاده کنم از بسکه ارزان است و موجود ( اینقدر زیاد داریم که یک میلیون تاش رو هم به چین مظلوم و فقیر اهدا کردیم)… خیلی روده درازی کردم آقاجان ، بقیه حرف ها باشه برای روزهای بعد و سخن آخرم از قول یک بزرگی اینه که ، آخرش کرونا هم میره و ما آدمهایی میشیم وسواسی که اعتیاد شدیدی به “هیچ” داریم، به هیچ کاری نکردن… به هیچ جا نرفتن… به هیچ چیز دست نزدن… به هیچ کس دست ندادن … به هیچ نخریدن… به هیچ جا هیچ نخوردن… اصلا دنیا همه هیچ بود و کار دنیا همه هیچ، و حالا هم هیچ تر شد!
- نسرین فائق
- کد خبر 16298
- اخبارکیش , طنز
- بدون نظر
- پرینت




