به نام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
درود جهان آفرین بر تو باد
خم چرخ گردان زمین تو باد
سخن گفتن از بزرگان آسان نیست ، بخصوص اینکه بخواهیم از بزرگی فرزانه همچو فردوسی سخن بگوییم که زبان و فرهنگ پارسی ، و ایران و ایرانی از غیرت و عشق اوست که پابرجاست.
برای اینکه فردوسی و شاهکار حماسی جاودانش را بهتربشناسیم نخست باید دریابیم که یک اثر حماسی چگونه و چه زمان بوجود می آید ، و چگونه شد که فردوسی تصمیم گرفت به این کار سترگ همت گمارد.
یک اثر حماسی زمانی بوجود می آید که زبان و فرهنگ یک سرزمین در معرض خطر نابودی قرار بگیرد و دورانی که فردوسی میزیسته شرایط درست اینگونه بوده است.
دانایان و بزرگان این سرزمین با توجه به اینکه تلاش کردند تاریخ و فرهنگ ایران را که سینه به سینه نقل می گردید، در کتابی به نام شاهنامه ی ابومنصوری به نثر گردآوری کنند، اما باز هم به این امر بسنده نکرده .
و از آنجاییکه می دانستند رگ و پی و خون ایرانی ، با شعر و موسیقی پیوند خورده ، با تدبیری خردمندانه تلاش کردند که این تاریخ و فرهنگ را به فردی لایق بسپارند تا بتواند آن را به گونه ای به نظم در بیاورد که حتی با یورش و تازش اقوام مختلف از گزند در امان بماند.
بدین ترتیب بود که پس از سپردن این کار سترگ به دقیقی که شاعری جوان بود و پس از سرودن هزار بیت از شاهنامه به دست متعصبی کشته شد ، آنرا به قلم توانای حکیم فردوسی سپردند که افزون بر اینکه باتجربه بود، از روح والایی برخوردار بود.
فردوسی سی سال متعهدانه و راستکارانه رنج برد ، زحمت فراوان کشید ، تمام سرمایه ی خود را فدا کرد ، حتی همسر و پسر خود را از دست داد ، اما هیچکدام از این اتفاقات موجب نشد که وی از زیر مسئولیت بزرگی که بر عهده اش بود شانه خالی کند. چرا که پای وطن ، جان وطن و پای ایران و ایرانی در میان بود.
فردوسی زمانی که دید زبان عربی در این سرزمین در حال گسترش است ، و چنان زبان و فرهنگ پارسی را مورد تهاجم و تاخت و تاز قرار داده که هرزمان گمان می رود خورشید آن غروب کند ، این شاهکار حماسی خود را خلق کرد.
شرافت و غیرت او بود که موجب شد امروز من و شمای ایرانی بتوانیم با زبان شیرین فارسی سخن بگوییم.
آرزویی که بر دل کشورهایی که همچو فردوسی را نداشتند همچنان باقی مانده است.
از جمله می بینیم در کشور مصر ، با آنهمه پیشینه ی فرهنگ و تاریخ و شکوه “حسنین هیکل” روزنامه نگار و تاریخ شناس مصری بلند میشود و فریاد میزند:” افسوس که ما همچو فردوسی را نداشتیم ، والا زبان و فرهنگ و شکوهمان حفظ شده بود.”
در سال ۳۲۹ هنگامی که رودکی چشم از جهان فروبست، فردوسی دیده به جهان گشود.
وی در پناه لطف خداوند و در سایه ی دانش و خرد به بالندگی رسید و توانست اثری را خلق کند که بزرگترین شاهکار حماسی جهان گردد که در آن از کمترین واژه های عربی دیده می شود.
اگر میگوییم شاهنامه شناسنامه ی سرزمین ماست گزاف نگفته ایم.چراکه هر زمان خواهان جستجوی تاریخ و فرهنگ سرزمینمان از کیومرث تا یزدگرد باشیم و بدانیم در این بین چه پادشاهان و چه پهلوانانی در دوره های گوناگون میزیستند و دارای چه ویژگیهایی بودند و یا اینکه نیاکان ما چه سنتها و فرهنگهایی داشتند و چگونه از داشته های خود نگاهبانی میکردند و …….. ، میتوانیم با واکاوی در شاهنامه پاسخ ها را بیابیم.
فردوسی از جمله معدود شاعرانی است که از ابتدا در اثر ارزشمند خود حضور دارد بطوریکه اندرزهای حکیمانه ی وی در لابه لای زبان و فرهنگ نگاشته شده در شاهنامه دیده می شود. از این روست که به فردوسی ، حکیم می گویند.
فردوسی شاهنامه را نخست با نام “خداوند جان و خرد” آغاز و سپس خرد را به زیبایی هر چه تمام ستوده است.
فردوسی خرد را فروغی می داند که از راه اندیشه ای ژرف می توان به آن دست یافت .
وی رنج بردن در راه دانش را شایسته ترین رنج ها می داند و دانشی را که در پس آن اندیشه باشد ، ارزشمند میشمرد.
به رنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن به دانش سزاست
زدانش به اندر جهان هیچ نیست
دل مرده و جان نادان یکیست
حکیم فردوسی توانایی را زاده ی دانایی می داند و از این روی کوشیده تا نشان دهد ، دل پیر در پرتو نور دانش است که جوان می گردد.
توانا بود هر که دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود
وی با قاطعیت می گوید:”زمانی میتوان به سعادت هر دو جهان دست یافت که خرد را چراغ راهمان گردانیم.”
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
فردوسی بانوانِ نیک سرشت را بسیار ستوده
و خرد ورزی و دلاوریهای آنها را همچون مردانِ جوانمرد ستایش کرده است .
از جمله میتوان بانوانی همچون گردآفرید ، سیندخت و فرانک را برشماریم.
زنی بود بر سان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردافرید
که چون او به جنگ اندرون کس ندید
و یا از سیندخت می گوید که با تدبیرخود توانست از جنگ ویرانگر بین ایران و کابل جلو گیری کند و با خردورزی خود موجبات پیوند بین زال و رودابه را فراهم گرداند که نتیجه ی این پیوند زاده شدن بزرگترین پهلوان ایرانی” رستم پهلوان است که جان فشانی های او بر همگان روشن است.
سخن از فردوسی و شاهکار او بسیار است.
فرزانه ای که با خلق اثر حماسی خود توانست اعجاز بیافریند و ایران را با وجود فرهنگها و قومیت های مختلف زیر یک پرچم گِرد کند و بنایی را بسازد که این همبستگی و فرهنگ و زبان با آمدن هر گردباد سهمگینی استوار بماند.
درود خدا بر روان تو باد
که همچون تو کس مام میهن نزاد
به گفتارت آمیخته جان ما
زشهنامه ات زنده ایران ما
- نسرین فائق
- کد خبر 16877
- اخبارکیش , فرهنگی
- بدون نظر
- پرینت




