خب خدا را شکر آقاجان … هر دم از این باغ بری می رسد ، تازه تر از تازه تری می رسد… در جمع مسئولین عزیزمان شاعر داشتیم ، خواننده هم اضافه شد… یک موزیسین هم بیاید راس کار ، ساز زندگی ما کیشوندان کوک کوک خواهد شد و به قولی تو بزن تا ما برقصیم…. هی می خواهیم چیزی نگوییم تا سر سبز آقاجانیمان را زبان سرخ بر باد ندهد ، نمی شود که نمی شود…
آخ روحت شاد گل آقا جان ، نیستی که ببینی…
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
شهری بود، بدون دود
شهری بود به روی آب
خاطر خواهاش، دوون دوون
از این ولایت و از اون
میآمدند بله برون
به شهر خوب دلربا
که بعله میگفت بهشون!
شهر ما شهر نبود
دارو و درمونش نبود،
مسکن را سامونش نبود.
نونش نبود، آبش نبود
میوه ارزونش نبود.
گوشت فراوونش نبود.
مدیر داشت و رئیس داشت،
خدم داشت و حشم داشت،
جار و جار وعده میدادن مدیرا
مث بارون بهار وعده میدادن رؤسا
سال دیگه بهار میشه
دیگ پلو به بار میشه
گل میاد، بهار میاد
کمبزه با خیار میاد
یکی میگفت:
شهر ما پیرداره، جوون داره،
فلون و بهمدون داره
بلیط فروش، مواد فروش.
دستفروش، مخفی فروش.
وقتی میان مسافرت
میکنن فکر مهاجرت
دنبال کار و زندگی
بازاریابی ، رانندگی،
راه میفتن به شهر خوب
همون که هست بدون دود
همون که هست به روی آب
رویای رنگی میبینن اونا تو خواب
بعضیها هم
میان اینجا
شاه میشن
یهویی پولدار میشن
چه یک شبه، چه ده شبه
مزایده ، مضاربه
یا پیش فروش روی هوا
تو شهر خوب روی آب
تابستونا که میشد،
دما اضافه می شد ،
برق میرفت.
بهار میشد برق میرفت!
پشت بندشم آب میرفت!
اینترنتم قربونش برم
یک بارگی خواب می رفت
شهر قشنگ روی آب
مترو نداشت، تاکسی نداشت
تاکسی که داشت
ای، بگذریم.
بهتره که بگیم نداشت!
مدرسههاش، صدآفرین
یه روز برو دو روز بشین!
تو یک کلاس
شصت تا جوون سر به سر
بیاعتنا، بیدردسر
هزار و سیصد آفرین!
به شهر خوب نازنین!
قصه داره هزار هزار
اگه بگم می زنی زار
ولی یه عشقی تو دله
نمی زاره که بد بگیم
یا که بزاریم و بریم
القصه ، اگه دوست داشتید این شعر آقاجان ، ادامه خواهد داشت
- نسرین فائق
- کد خبر 17155
- اخبارکیش , طنز
- بدون نظر
- پرینت



