یادش بخیر … در دوران جوانی ترانه ای گوش می کردیم که مضمونش این بود….
با دست پس می زنی ، با پا پیش می کشی ، دل دیوونه رو ، به آتیش می کشی
حالا حکایت ما در کیش است آقاجان ….. از اینور سخنگوی وزارت بهداشت در تلویزیون می گوید ، تا اطلاع ثانوی به کیش سفر نکنید… از طرف دیگر هر شب در شبکه دو تلویزیون می گویند همه به کیش سفر کنید … به به و چه چه… اینجا همه چی آرومه و ما همه خوشبختیم
از آن طرف آژانس ها به مسافران می گویند که کیش سفید است ، از این طرف خبر می آید که در تدارک راه اندازی بیمارستان صحرایی هستند
مردم هم مانده اند که کدام را باور کنند … بیایند ، نیایند … چه بکنند؟!
در کیش هم از یک طرف آنهایی که حقوقشان ،( حالا کم یا زیاد ) آخر برج در حسابشان است می گویند مسافر به کیش نیاید ، کرونا خطرناک است و … از طرف دیگر بازاریان و فعالان گردشگری و همه آنهایی که نانشان به وجود و حضور گردشگر بسته است ، می گویند کرونا شاید مارا نکشد ، ولی نبود مسافر و بی پولی قطعا ما را به مرز سکته خواهد رساند….
اینجاست که شاعر می گوید:
سر دوراهی میشینم ، خودمو تنها میبینم
دونه دونه چکهای برگشتیمو من میشمرم
حالا به جای انشا علم بهتر است یا ثروت باید پرسد جان بهتر است یا نان ؟ و به جای اینکه بپرسند تابستان خود را چگونه گذراندید باید سوال کنند دوران کرونا را چگونه می گذرانید ؟
- نسرین فائق
- کد خبر 17404
- اخبارکیش , طنز
- بدون نظر
- پرینت




