این روزها می بینیم آن بالادستی ها که روزی جمع کثیری از مردم، برای روی کار آمدنشان در صف های طویل ایستادند و به امید بهتر شدن وضع معیشت، آزادی اجتماعی، فرهنگ و اقتصاد و … رای خود را به صندوق انداختند، اکنون نه روی کارند که روی سر ما ایستاده اند. چند صباح دیگر، یا به پایتخت بازگشته یا با در دست داشتن پاسپورت، راهی دیار دیگر می شوند و به ریش آن پیرمرد بومی، آن نان آور کیشوند، آن جوان که به امید بهبود وضعیت زندگی به این جزیره آمد، آن زوج جوان بی سرپناه و بی منزل که کمرشان زیر بار مخارج زندگی در این جزیره مرجانی و اجاره مسکن شکسته، با دلی شکسته، اکنون بار سفر به شهر و دیار خود بربسته، می خندند. نگاه آن ژن های خوب متصل به بالا که یک شبه از فرش به عرش می رسند، پُست و مقام، حقوق کافی، حق مأموریت و حق جلسه می گیرند و در خانه های لوکس سواحل مرجان و پنت هاوس های برج های این جزیره به دریا، نگاهی متفاوت از نگاه آن صیاد بومی کیشوند است که سالها با مشقت فراوان در شب و روز و در گرمای سوزان، چند شبانه روز به دریا رفت، حق مأموریت نگرفت و نه اکنون صیدی به دست آورد. نگاه آن صیاد شریف به دریا از جنس معیشت است و نگاه آن ژن خوب کاخ نشین به دریا از جنس لذت.
سالهاست که این جزیره زیبای مرجانی، بی رمق و بی نشاط اسیر سیاست زدگی مسئولانی است که آن ولی نعمتان خود، یعنی مردم را فراموش کرده اند. کیشوندان از حقوق اولیه ی خود محروم شده اند، توان خرید یک خودرو را ندارند چرا که با تصمیمی شبانه و غلط، دو سال است حتی یک خودرو که در تمام دنیا به یک ابزار ارزان قیمت برای رفع امور و در اینجا به کالای لوکس سرمایه ای تبدیل شده، به کیش وارد نشده و مسئولین نیز نخواستند و نتوانستند گره ی حل این مشکل را باز کنند. مسئولانی که با خودروهای سازمانی لوکس و راننده در اختیار رفت و آمد می کنند و شاید از قیمت سر به فلک کشیده ی یک خودروی فرسوده و یک موتور کوچک برقی نیز خبر نداشته باشند. مردم اینجا توان خرید و اجاره مسکن را ندارند زیرا که با اقتصاد نیمه ورشکسته کیش، حقوق آن بازاری، آن کارمند، آن صیاد و آن نیروی خدماتی، آن فعال فرهنگی و هنرمند، کفاف تأمین مایحتاج یک ماهه را نیز نمیدهد و مسئولین نخواستند یا نتوانستند راهی برای افزایش سهم این جزیره از گردشگر داخلی و خارجی، درآمد پایدار گردشگری و صنعتی، کنترل نرخ اجاره مسکن، حذف مالیات و … بیابند. بعد آنگاه پشت تریبون می روند و عنوان می کنند که هزینه اجاره ی در کیش از سرزمین اصلی کمتر است و مردم باید برای خانه دار شدن از کیش به گرزه و آفتاب بروند و هر روز برای انجام امور با اتوبوس دریایی به کیش رفت و آمد کنند. به راستی مسئولان کیش در آن کاخ سفید، در پنت هاوس ها چه اندازه از وضعیت اسفبار زندگی مردم عادی در کیش مطلع اند؟ و به راستی کاخ نشین چه خبر از حال کوخ نشینانی دارد که هفت هشت نفری در یک اتاق سی متری شب و روز را به سر می کنند. شاید تمام اطلاع آنان از وضعیت محله های عرب نشین و بومی نشین غرب جزیره، معابر نامطلوب و کوچه های تنگ و دیوارهای فرسوده باشد که باید در اسرع وقت و با اقدامی شبانه در آستانه انتخابات سنگ فرش و رنگ آمیزی شود و ده ها عکس و تصویر خبری نیز جهت ثبت در رزومه کاری آن ژن خوب ثبت گردد.
نخواستن و نتوانستن دو مسأله است که هر یک در اینجا محتمل است. نخواستن برگرفته از نفهمیدن و عدم درک شرایط مردم است که آن هم معلول ده ها دلیل از جمله رفاه و آسایشی است که برای برخی از مسئولان کیش در این سالها یا پیش از آن، تجربه کرده و مهیا شده است و سبک زندگی خود را از مردم عادی جدا نموده اند. بعید است کسی منکر فاصله فکری بین برخی مسئولین حاضر در کیش و آنچه در واقعیت بطن جامعه وجود دارد باشد. و اما در ادامه، نتوانستن به دلیل آن است که بسیاری از مسئولان موثر، نه متخصص اند و نه دانشی در خصوص درک و حل مشکل دارند. حل مشکل نیازمند کسب اطلاعات دقیق و میدانی از وضع موجود، تسلط به راه حل های تجربه شده در دیگر موارد مشابه، داشتن دانش و تخصص مدیریتی و علمی و البته داشتن روحیه ی مردمی و مردم داری است که قضاوت را در خصوص وجود این معیارها در مدیران به مخاطب واگذار می کنیم.
مهم تر از همه آنکه برخی از مدیران، به این نیز قانع نیستند و فرصت چندین ساله در مجموعه یا مجموعه های تحت امر خود را کافی ندیده، در پی رایزنی با دولت بعد جهت حفظ پست یا ارتقاء بیشتر هستند ! روزانه در آتلیه ی برخی خبرگزاری ها، در پروژه های ناتمام و جلسات، با ژست ها متنوع مصاحبه می کنند، برای درج خبرهای شیرین و رزومه سازی، هزینه می کنند. این بخشی از واقعیت پنهان پشت برخی بالادستی هاست که نه بر سر کار، که بر سر مردم ایستاده اند.
در پایان باید جانب انصاف را نیز رعایت کرد که در این بین معدود مدیران دغدغه مند و پرتلاشی بوده اند که بی واسطه با مردم در ارتباط بوده، درد آنان را میفهمند و با اقدامات عملی و حرفهایشان، هرچند توان مداوای درد عمیق و این شکاف عظیم را ندارند، اما مرهمی بر زخم مردمان این جزیره زیبای مرجانی اند و در آینده نیز به نیکی از آنان یاد خواهد شد.




