گاهی اوقات در اوج فشارهای کاری و غیرکاری در عرصه رسانه، با خود می گویم آیا تحمل این همه استرس و فشار کاری ارزشش را دارد؟! شغلی که نه روز تعطیل دارد، نه استراحت و نه ساعت مشخص.
همیشه باید چشم به راه و منتظر خبرهای جدید باشی تا بتوانی در سریعترین زمان به مخاطبان اطلاع رسانی کنی..
وقتی که جای اشتباه نداری و باید هزاران نکته باریکتر از مو را رعایت کنی تا بتوانی به سلامت فعالیت خود را ادامه دهی…
با اندک انتقادی از فلان مدیر، پیام ها و تلفن ها شروع می شود و با گلایه از فلان صنف، می گویند هدفتان تخریب است. وقتی درآمد ثابتی نداری و چون مستقل و منتقد هستی از حمایت و آگهی دولتی هم برخوردار نمی شوی…
ساعت ها در جلسات نشستن و بعد از آن صداها را پیاده کردن و تنظیم خبر، زمان زیادی را می گیرد بی آنکه بازده قابل توجهی از نظر مالی برایت داشته باشد.
تنها دلیل ادامه این مسیر را عشق، علاقه و جنون می دانم و دیگر هیچ…
تنها دلخوشی ات این است که گاهی با نوشته و خبر و یا پیگیری ات، گره ای از کار یک نفر و یا گروهی باز می شود و یا قدمی برای آبادانی جزیره کیش و کشور برداشته می شود. با خود می گویی از بین ده ها هزار مخاطب، کسانی هستند که ارزش این کار را می دانند.ولی در عمل بازخوردی نمی بینی… امروز خود را محک زدیم تا ببینیم این مخاطبان فرهیخته حاضرند برای دریافت یک کالای فرهنگی ( ماهنامه آینده کیش) برای مدت یکسال، کمتر از یک وعده غذای رستوران هزینه پرداخت کنند. شاید نوع پاسخی که از این چالش و محک می گیریم، ما را در ادامه دادن این مسیر مصمم و یا از آن مایوس نماید. مستقل بودن هزینه دارد و باید دید در این راه تنها هستیم و یا مخاطبان نیز حامی ما هستند…




