در تاریخ آمده است که یکی از سلاطین یونان باستان، عدهای کارشناس و منتقد را در کاخ خود به کار گماشت تا در ازای حقوق، برنامه ها و عملکرد او را به نقد بکشانند و اشکالاتش را به او گوشزد نمایند، چرا که تلخی آغازین نقد به شیرینی فرجامش می ارزد.
امروزه اگر بخواهیم در مورد موضوعی یا شخصی، مطلبی بنویسیم و آن شخص و عملکردش را نقد کنیم و در مورد آن اظهار نظر نماییم، فوراً شمشیر از نیام کشیده و با روش های قانونی و غیر قانونی، منتقد را به سکوت فرا میخوانند و وی را به تندروی، قضاوت عجولانه و تضعیف آن نهاد یا شخص متهم می کنند و در آخر بدون هیچ استدلال و توجیه خاصی نقد او را رد کرده و به این عنوان که چون مسئولین ما خیلی مسئولند، پس از هرگونه خطا و لغزشی مصون هستند و لذا جا برای نقد مهیا نیست، سعی در ساکت کردن منتقد دارند.
موانع نقد پذیری
از مهم ترین ویژگیهای هر مسئول ، میتوان به انتقاد پذیری و انتقاد ناپذیری آن مسئول اشاره کرد. عدم پذیرش انتقاد، عوامل و ریشههای فراوانی دارد؛ که یکی از این عوامل از مبانی نظری و فکری مسئولان ما نشات می گیرد، در مبانی فکری مسئولین ما، جایی برای تعدد و تنوع فهمها از یک واقعیت لحاظ نشده است، علت بعدی، به شکاف آشتیناپذیر جامعه برمیگردد، لایه های اجتماعی و ذینفعان مختلفی در کیش وجود دارد، نمایندگان و طرفداران این لایههای اجتماعی امکان گفتگو با یکدیگر و رسیدن به تفاهم را باور ندارند، به همین سبب نقد کردن در چنین فضایی خیلی زود به دشمنی و تخاصم و تلاش برای حذف میانجامد، در میان این عوامل نمی توان ضعف اخلاقی را نادیده گرفت. تکبر، خود بزرگبینی و فقدان فروتنی در افراد می تواند مانعی جدی در برابر نقد شدن ایجاد کند. مدیر نقدناپذیر ویژگى هاى مشخصى دارد. او پله هاى ارتقاى مقام را به طور تدریجى نمى پیماید و براساس شایستگى و تخصص انتخاب نمى شود. در نتیجه به مجموعه تحت مدیریتش آشنایى ندارد. او براى کارش برنامه ندارد و طرح هاى غیرعلمى ارائه مى دهد که غالباً با شکست مواجه مى شود. در نتیجه بیشتر فعالیت هایش براساس آزمون و خطاست و گاهى هزینه هاى زیادى را به شرکت و یا محل مدیریتش تحمیل مى کند.
جامعهی انتقادناپذیر
محیط و شرایط حاکم بر جامعه نیز در پرورش مسئولینی انتقاد ناپذیر سهم بسزایی دارد و اگر این محیط نامناسب باشد و خود در مسیر عدم انتقاد حرکت کند، حتی اگر انتقادپذیرترین افراد را در جایگاه های مختلف این سیستم انتقاد ناپذیر قرار دهیم میبینیم که آن فرد نیز بعد از مدتی تبدیل به شخصی انتقاد ناپذیر می شود . برخی از مدیران فکر میکنند برای اینکه مسئولیت و جایگاه قدرت آنها اعتبار داشته باشد باید به عنوان شخصیتی استثنایی و غیر قابل تکرار شناخته شوند، همین امر آنها را نسبت به انتقاد حساس میکند. در کنار این نباید “نظریه توطئه” را هم در عدم تحمل انتقاد از سوی مسئولین نادیده گرفت .فقدان اعتماد به نفس و این واقعیت که اغلب مسئولین و سیاستمداران می دانند که شایستگی جایگاهی که در آن قرار دارند، را ندارند باعث می شود هر حرکتی را نوعی تلاش برای ساقط کردن خویش و یا خط گرفته از جریان رقیب تلقی کنند.
سازنده یا غیر منصفانه
اما به راستی، چه ملاکی برای تشخیص انتقادهای سازنده و منصفانه از غیر منصفانه است؟ و اینکه در مورد یک موضوع مورد مناقشه حق با کدام طرف است؟ بهترین مرجع حل اختلاف و تشخیص دهنده انتقاد های منصفانه از غیر منصفانه و غلط، افکار عمومی و مردم هستند. البته باید شرایط طوری فراهم باشد که در مورد موضوع مورد انتقاد، طرفین بتوانند آزادانه موارد خود را مطرح کنند. همواره در نگاه به موضوعات چه انتقادی و چه غیر انتقادی افکار عمومی ارجح است. بدین ترتیب مطالبی که به عنوان کامنت یا نظرات در شبکه های اجتماعی و پایگاه های خبری از طرف مردم گذاشته میشود، اهمیت خاصی دارد و جهت و خط فکری مردم را در مورد رد و یا قبول آن پدیده نشان می دهد.
در پایان می توان گفت افرادی با نقد در تضادند که بسیاری از اعمالشان در خفا و پنهان است و از روشن شدن موضوع و حقیقت واهمه دارند. به امید روزی که آستانه تحمل مسئولین جامعه و جزیره ما بالا رود و انتقاد را به مثابه تخریب و تضعیف ندانند.




