داشتم آرشیو مطالب را مرور می کردم که دیدم در تیر سال ۹۹ و زمانی که دلار شده بود ۲۲ هزار تومان و سکه ۱۰ میلیون تومان، این مطلب را نوشته ام و با خواندن آن احساس اصحاب کهف به آقاجان دست داد:
” جانم برایتان بگوید آقاجان ، قرار بود ما کرونا را شکست بدهیم ، اما ظاهرا کرونا داره مارو شکست می ده . این از غم جان و اما غم نان…. رئیس بانک مرکزیمون پارسال چندبار گفت دلار نخرید ، قیمتش حبابه ، میاد پایین… ما هم خیالمان راحت شد ، ولی ظاهرا حبابه توی خوابه ، رسیدیم نزدیکای دلار ۲۳۰۰۰ تومان… همین فرمون بره جلو، آقاجان حباب میشه …. قیمت یک سکه تمام بهار آزادی شده معادل درآمد سه، چهار ماه آقاجان. عیال مربوطه هی چرتکه میندازه و میگه مهریه من با سکه ۱۰ میلیون تومنی چقدر میشه آقاجان… ما هم که گردنمان از مو باریکتر ، علاوه بر خرید بیرون و جارو پارو ، جدیدا ظرف ها را هم می شوریم … شوخی که نیست آقاجان… قیمت ماشین و مسکن هم در کیش به جایی رسیده است که تبدیل به آرزو شدهاند ، از آن آرزوهای محال. قیمت میوه و گوشت و مواد غذایی هم که سر به آسمان دارد و انگار تمرین دو سرعت می کنند…. حتی جدیدا نان را هم که گران کرده اند….
در این شرایط عالی و گل و بلبل، که هم غم جان داریم و هم غم نان ، چگونه میشود زندگی کرد؟ نمیدانم تا به حال این مسؤولان محترم و عزیز به این سوال فکر کردهاند؟
بعید میدانم آقاجان. آنها حقوق خود را سر ماه میگیرند، خوب هم میگیرند و گرانیها تاثیری در زندگیشان ندارد. کسی که چند ده میلیون حقوق میگیرد، هزینه اجاره مسکن هم دریافت میکند و یا در خانه سازمانی است و ماشین با راننده هم در اختیار اوست، چه میداند درد آدمها و امثال آقاجان در این جامعه چیست؟
اصلا آنها خودشان مگر خرید میکنند؟ مثلا شده است یک روز به میوه فروشی بروند و خرید کنند و ببیند وقتی ما از گرانی حرف میزنیم و مینویسیم یعنی چه؟
این عزیزان گرام و زحمتکش ، آیا از اجاره های خانه و غرفه و … خبر دارند؟ آیا می دانند اجاره ها نسبت به سال گذشته چه مقدار افزایش پیدا کرده است؟
خیلی از خانوادههای متوسط سابق و فقیر فعلی مثل ما ، سبد زندگی خود را آنقدر کوچک و کوچک کردهاند که فقط خوراک در آن پیدا میشود و سالی یک بار ، شاید پوشاک و کفش …. دیگر سفر رفتن، تفریح کردن و برآورده کردن خواستههای پسرجان در آن جایی ندارد.
عزیزان ، واقعا چگونه میشود در این شرایط زندگی کرد. مسؤولان محترم در میان سخنرانیهای متعدد و طولانی هر روزهشان که در آن همه چی آرومه و ما همه خوشبختیم، یک بار هم به مردم عادی مثل آقاجان بگویند در این شرایط سخت چگونه زندگی کنند.
بگویند با درآمد ۳ میلیون تومانی، چگونه هم اجاره خانه بدهند، هم خرج زندگی، هم قسط وام و …تازه این برای افرادی است که سرماه حقوق در حسابشان است. وای به حال آنهایی که مثل آقاجان کار میکنند و پولی نمیگیرند و و یا آنهایی که چشم امیدشان به دیدن مسافری هست که نیست…. اگر هم که هست ، دارد در سواحل قدم میزند…
در مورد خانوادههایی که خدای نکرده ، خدایی نکرده بیمار هم دارند حرف نمیزنم که مثنوی هفتاد من است. واقعا نمیدانم آنهایی که یک بیمار سرطانی در میان خود دارند چگونه از پس مخارج دارو و هزینه درمان او بر میآیند. اون هم در روزگاری که حتی تهیه ماسک و مواد ضدعفونی هم برای عده ای سخت است چه برسد به هزینه های نجومی دارو و بستری و…
ای مسئولان گرام ، لطفا ، خواهشن…این تن بمیره ، فکری به حال مردم کنید. هرکدامتان که میتوانید، فرقی نمیکند. فکری به حال نان مردم کنید که سخت از تنور زندگی بیرون میآید.
زندگی سخت شده است، سخت تر از هر زمانی که فکر کنید. لطفا کمی از باری که به دوش مردم است بردارید و بگذارید کمی ،تنها کمی ، عادی زندگی کنیم….
ما را اگر کرونا نکشد ، فکر قسط و قرض و اجاره خانه و … حتما خواهد کشت… امروز چقدر قلم تلخ شده ای آقاجان… قرار بود طنز بنویسی … اینکه شبیه ترحیم نامه شد….”
و امروز در بهمن ۱۴۰۳ و پس از گذشت ۵ سال، با خود گفتم: عجب پوستمان کلفت است آقاجان… ما را به این سخت جانی خودمان، چنین گمان نبود… و این هم بماند یادگار، در روزی که دلار با ۷۰ هزار تومان افزایش نسبت به آن یادداشت، ۹۲ هزار تومان خرید و فروش می شود و سکه نیز با ۶۰-۷۰ میلیون تومان افزایش به ۷۹ میلیون تومان رسیده است… ای دریغ از عمر رفته….
- نسرین فائق
- کد خبر 48425
- اخبارکیش , طنز
- بدون نظر
- پرینت




