در روزگاری نهچندان دور، رسانهها مهمترین پل ارتباطی میان مردم و مسئولان بودند؛ آیینهای که تصویر واقعی عملکرد مدیران را با همهی روشنیها و تیرگیهایش، بیپرده و بیاغراق نشان میداد. اما در سالهای اخیر، جای این آیینه را اغلب ویترینهای تزئینی گرفتهاند؛ ویترینهایی به نام بلاگرها، که بیشتر از آنکه واقعیت را بازتاب دهند، در نقش روابط عمومیهای غیررسمی ظاهر میشوند.
بسیاری از مدیران امروز، ترجیح میدهند با بلاگرهایی همسخن شوند که تنها سویههای مثبت عملکردشان را بازگو میکنند، عملکردهایشان را به روایتهای پر زرق و برق تبدیل میکنند و کوچکترین انتقادی را از منظری “منفینگری” یا “سیاهنمایی” قلمداد میسازند. این گرایش، نشانهی واهمهی عمیق از نقد است؛ واهمهای که نه از دشمنی رسانهها، بلکه از مسئولیتپذیری در برابر افکار عمومی میآید.
رسانههای رسمی، برخلاف بسیاری از بلاگرها، تعهد حرفهای و اخلاقی به راستیآزمایی، بیطرفی نسبی، و حفظ منافع عمومی دارند. وظیفهی آنها نهفقط تمجید، بلکه تحلیل، نقد، و گشودن گرههای پنهان در عملکرد نهادهاست. رسانه اگر نباشد، جامعه از گفتوگوی جدی، از بازخواست، و از بازتاب حقیقت محروم میماند.
فرار برخی مدیران از رسانهها، در واقع فرار از پاسخگویی است. رسانه، نه دشمن که مشاور صادق جامعه است؛ اگر عملکردی قابل دفاع باشد، رسانه آن را بهتر از هر بلاگری روایت خواهد کرد؛ و اگر اشکالی وجود داشته باشد، فرصت اصلاح و بازسازی را به موقع فراهم میآورد. دور زدن رسانه و تکیه بر بلاگرها، یعنی نادیدهگرفتن افکار عمومیِ منتقد و خاموشکردن صدای اصلاح.
در جهانی که شفافیت، کلید اعتماد است، هیچ چیز خطرناکتر از حذف صدای رسانه نیست. اگر مدیران به جای گفتوگو با منتقدان، تنها به ستایشگران روی خوش نشان دهند، دیر یا زود واقعیت بهگونهای دیگر و از کانالهایی غیرقابل کنترل سر برمیآورد.
و در پایان…
من یک رسانهام
آف کورث که برخی مدیران از خواندن مقاله ام خوشحال نمیشوند.




