درود بر تو، ای فردوسی بزرگ!
نامت طنین زندهی ایران است؛ صدای خروش پهلوانان، فریاد دادخواهی سیاوش، شکوهِ دلیرانِ ایرانزمین و غرور کوروش و داریوش در واژهواژهی شاهنامهات زنده است. تو آن بزرگی که با یک قلم، در برابر هزاران شمشیر ایستادی؛ تو آن خردمند جاویدانی که نگذاشتی زبان پارسی در هیاهوی قرون خاموش شود.
ای استاد سخن!
وقتی دین و فرهنگ و زبان این سرزمین در آستانهی فراموشی بود، تو بر اسب واژگان نشستی، به میدان نبرد آمدی و شمشیرت قلم بود، سپرت اندیشه، و پناهگاهت دل مردم. تو نگفتی که من شاعرم، تو گفتی من ایرانم.
«بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی»
و چه راست گفتی، ای حکیم توس! تو جان دادی تا ایران جان بگیرد. تو واژگان را از خاکستر زمان برانگیختی، به آنان شکوه دادی، معنا بخشیدی و شرافت.
تو نه فقط شاعر شاهنامهای، که نگهبانِ گنجِ فرهنگ ایرانی هستی. تو پاسدار هویت و اصالت ملتی هستی که در سختترین دورانها، با یاد تو برخاست و ایستاد.
امروز، در جهانی پر از هیاهو، هنوز نسیم شاهنامهات در گوش فرزندان ایران میوزد و ما هر بار که بیتی از تو میخوانیم، دوباره عاشق ایران میشویم.
ای فردوسی!
تا خورشید بتابد، نامت بر تارک فرهنگ این سرزمین خواهد درخشید. تو فردوسی هستی؛ تا ایران هست، تویی، و تا تویی، ایران هست.
پاینده باد ایران،
جاودانه باد نام فردوسی!




