در هیاهوی اخبار پراضطراب این روزها، و در حالی که واژههایی چون «موشک»، «پهباد»، «پدافند» «قطع اینترنت»، «درگیری نظامی» و «حالت فوقالعاده» بر سر زبانهاست و نگران جان و سلامت خانواده ها و هموطنانمان در شهرهای دیگر هستیم، خوب است یک لحظه سکوت کنیم و گوش بسپاریم به صدای آرام اما خستهی مردمی که نانشان را روزانه درمیآورند. آنهایی که پشت ویترینهای خالی، در انتظار مشتریای که نمیآید، ایستادهاند. آنهایی که پیک موتوری هستند و این روزها، سفارشی نمی آید تا آن را ببرند، آنهایی که نه دفتر کار دارند، نه پشتوانه مالی، نه بیمه و نه پشتیبان.
دیگر از وضعیت کودک کار و کارگر روزمزد و دستفروش ها در تهران و شهرستان ها چیزی نمی گویم که غم نانشان، بر دلم سنگینی می کند.
ما در جزیرهای زندگی میکنیم که لوکس شناخته میشود، ولی کیش فقط برجها و هتلهای پنج ستارهاش نیست. لوکس بودن پوشالی است وقتی که غرفه دار، غصه اجاره آخر ماهش را داشته باشد. وقتی آرایشگر، هیچ مشتریای نداشته باشد. از بانوی هنرمندی که صنایع دستی درست می کرد و شیرینی و ترشی خانگی تا دخلوخرجش را تنظیم کند، تا رسانه ای که هزینه هایش با چند آگهی روزانه به سختی تامین می شد و این روزها با وجود افزایش حجم کارها و استرس هایش، همان درآمد را هم ندارد و غصه اجاره خانه و قسط های وامش، خواب از چشمش ربوده است و اگر بخواهم بنویسم، از این نمونه مثال ها بسیار است.
اکنون، بیش از همیشه، نیازمند راهحلهای فوری و همدلیهای واقعی هستیم:
مالکان و صاحبان غرفه و خانه ها، کمی با مستاجران مدارا کنید. کسبه محترم، ارزاق را به قیمت عادلانه و مناسب در اختیار مردم قرار دهید. متمولان جزیره، به شکرانه نعمتی که دارید، هوای اقشار ضعیف را داشته باشید و در روزهای پر دلهره امروز، در حد توان یاریشان کنید. ما ایرانی ها، مردم روزهای سخت هستیم و این روزها را هم با امید به آینده، طی خواهیم کرد.
و جمله آخر اینکه، با هم مهربان باشیم و مهر بورزیم که ما جز هم، کسی را نداریم.




