دوازده روز جنگ،
نه فقط با اسرائیل،
بلکه با هراس، با غم، با بیخوابی، با چشمهایی که در آسمان دنبال نشانهای از آرامش میگشتند.
ما ایرانیها، در این دوازده روز، آدمهای دیگری شدیم.
حس ملیگرایی مثل شعلهای ناگهانی، از زیر خاکستر برخاست.
دلها به هم نزدیک شد.
همه یکصدا گفتند «وطن»،
نه به زبان، به دل.
همه فهمیدیم که با همه اختلاف نظرها، نقدها، خشمها و رنجها، باز هم در لحظه خطر،
یک میهن را دوست داریم.
یک خاک را، یک غرور را.
اما دروغ چرا؟
ترس هم هست.
نه فقط از موشک و جنگ و فرداهای نامعلوم،
بلکه از یخچالهای خالی، اجارههای عقبافتاده، پدرهایی که شرم در چهره دارند،
و مادری که قیمت شیر خشک را با دلهره نگاه میکند.
ما درگیر جنگی چندوجهی هستیم؛
همانقدر که نگران بیرون مرزها هستیم، نگران زندگی درون خانههایمان هم هستیم.
این روزها مردم شبیه خاک شدهاند؛
ظاهراً ساکت، ولی در درونشان هزار اتفاق در جریان است.
ایران دوباره زنده است،
ولی این بار زخمیتر، خستهتر، ولی بیدارتر.
امیدوارم این بیداری،
به آینده ای بهتر،
و به فهم بیشتر ما از هم منجر شود.
و کاش کسانی که زمام امور را در دست دارند،
این صدای درونی ملت را بشنوند؛
هم فریاد «ایران» را،
و هم نجواهای بیصدای «کمکمان کنید» را…
ایمان دارم که ایران کهن، ققنوس وار از زیر خاکستر بر خواهد خواست…
تا آن زمان، به هم مهر بورزیم و در کنار هم باشیم…
و در این روزها،
یک فضیلت فراموششده باید دوباره نفس بکشد؛
بخشش.
وقتی صاحبخانهای اجاره این ماه را نمیگیرد،
نه فقط یک قرار مالی را لغو کرده،
بلکه قلبی را آرام کرده، شرمی را برداشته،
و چراغ امیدی را در دل یک خانواده روشن نگه داشته است.
وقتی صاحب غرفهای، از مستأجرش نمیپرسد “چرا دیر کردی؟”،
بلکه میگوید: “نگران نباش، فعلاً سر پا بمون”،
این فقط یک معامله نیست؛
این، یک نمونهی کامل از انسانبودن است.
ما حالا در دورانی هستیم که اگر دستی داری برای گرفتن،
باید دستی هم داشته باشی برای دادن.
آنهایی که دارند، اگر کمی ببخشند،
دنیا جای زیباتری میشود،
و آنهایی که ندارند، کمتر در خود میشکنند.
هر مهلتی که به یک بدهکار داده میشود،
هر قسطی که عقب میافتد،
هر پولی که با لبخند بخشیده میشود،
یک زخم را مرهم است،
یک بغض را باز میکند،
و یک زندگی را از فروپاشی نجات میدهد.
ثروت، اگر فقط برای خودت باشد، میپوسد.
اما اگر دستت را بگیری به سمت دیگران،
همان پول، میشود درختی که سایهاش به همه میرسد.
در این روزهای خاکستری،
بزرگترین سرمایه، نه طلاست و نه دلار؛
بلکه دل بزرگیست که در سکوت،
از گرفتاری یک انسان کم میکند،
بیآنکه انتظار تشکر داشته باشد.




