عیال مربوطه دیشب امر کردند که آقاجان، بلک فرایدی هست و تخفیف های ویژه و کارت بانکی پر از خالی ات را به من بده تا برویم خرید از چی چیز مال و فلان سایت… ما هم که ته جیب مبارکمان، مانند آن ضرب المثل معروف؛ از بی پولی حشره خاصی کله ملق می زند، پس از خاراندن چانه و غبغبمان گفتیم:
«والله ما زمانی که هنوز کسی بلد نبود “بلکفرایدی” را از “بلکلیستی” تشخیص بدهد، خودمان جمعهبازار داشتیم… آنهم چه جمعهبازاری!
جمعهبهجمعه مردم صف میکشیدند، کُنجی از سایه پیدا میکردند، بعد هم با همان دو سههزار تومانِ تهجیبی، نصف وانت جنس و میوه و خوراکی میخریدند و انبوه خرید را به سختی حمل می کردند، اما با لبخند و رضایت برمیگشتند خانه!»
جمعه بازار ما، نه سیاه بود، نه خارجکی؛
اما مردم با دست پر و دل خوش برمیگشتند.»
بعد دستی به ریش سفیدمان کشیدیم و اضافه کردیم:
«حالا شدهایم ملّتِ کد تخفیف!
به جای “بفرما چونه بزنیم” شده “کوپن و کد تخفیف داری یا نه؟”
در گذشته هم تخفیف بود، ولی مدلش شرافتمندانهتر بود؛
میگفتند: آقاجان، مشتری اولی هستی، دشت اول هست، قربون چشات، ارزونتر میدم! برکت باشه…
نه اینکه وسط بازار بنویسند:
تا ۹۰ درصد تخفیف!
بعد بری داخل، ببینی فقط برای بند کفشها، تخفیف صادقه!»
بعد هم چایمان را داخل نعلبکی ریختیم و داغاداغ هورت کشیدیم و چشمکی زدیم: گفتم امیدوارم این حرف هایم به گوش دوستانمان نرسد…
«حالا اگر خواستید این بلکفرایدی را برگزار کنید، اشکالی ندارد…
فقط یک جوری بنویسید که جمعهبازار خودمان دلخور نشود؛
بلاخره او بزرگتر است، سابقهدار است، ریشسفید است…
و به قول قدیمیها:
هرچی باشد، کالای ایرانی—تخفیف ایرانی— جمعه بازار ایرانی!»
- نسرین فائق
- کد خبر 54325
- اخبارکیش , طنز
- بدون نظر
- پرینت




