حمله رسانههایی مانند تسنیم و مهر به کیش در ماجرای ماراتن اخیر را اگر صرفاً در سطح «حساسیت فرهنگی» یا «واکنش به چند تصویر» تحلیل کنیم، عملاً صورتمسئله را سادهسازی کردهایم. آنچه رخ داد، بیش از آنکه یک دغدغه فرهنگی خالص باشد، بازتاب یک منازعه چندلایه سیاسی، اقتصادی و رسانهای است که کیش بار دیگر در مرکز آن قرار گرفت؛ جزیرهای که به دلیل ماهیت منطقه آزاد، سبک زندگی متفاوتتر، گردشگری، سرمایهگذاری و ارتباط مستقیم با اقتصاد خدماتی، همواره برای برخی جریانها «مسئلهدار» بوده است.
در روایت رسانههای اصولگرا، ماراتن کیش به سرعت از یک رویداد ورزشی به «نماد رهاشدگی فرهنگی» تبدیل شد. تمرکز افراطی بر تصاویر، بدون توجه به ماهیت بینالمللی ورزش، قواعد برگزاری رویدادهای شهری، یا حتی تجربه مشابه در دهها رویداد دیگر داخل کشور، نشان میدهد هدف اصلی نقد فنی یا اصلاح روندها نبود. آنچه برجسته شد، ساختن یک بحران رسانهای بود؛ بحرانی که بتواند مدیریت کیش را در موضع دفاعی قرار دهد و فضای عمومی را از مسائل کلانتر اقتصادی و توسعهای منحرف کند.
کیش سالهاست در معرض چنین حملاتی است. هر زمان نشانهای از تحرک، توسعه، جذب گردشگر یا بازتعریف نقش خود در اقتصاد ملی بروز میکند، بخشی از رسانههای جریان خاص با کلیدواژههایی مانند «ولنگاری»، «تبعیض»، «جزیره برای خواص» یا «بیقانونی» وارد میدان میشوند. ماراتن اخیر صرفاً بهانهای تازه بود؛ بهانهای آماده، تصویری و قابل تحریک افکار عمومی.
اما لایه پنهانتر ماجرا، دلایل مالی و اقتصادی این هجمههاست؛ موضوعی که کمتر به زبان آورده میشود اما در تحلیل رسانهای نمیتوان آن را نادیده گرفت. رسانههایی که بخش مهمی از حیات حرفهایشان به آگهی، رپورتاژ، قراردادهای سازمانی و ارتباط با نهادهای خاص گره خورده، طبیعی است که در مواجهه با مناطق و سازمانهایی که خارج از این چرخه تعریف میشوند یا سیاست مستقلتری در توزیع منابع تبلیغاتی دارند، رویکردی تهاجمی اتخاذ کنند. کیش، بهویژه در سالهای اخیر، بارها نشان داده که حاضر نیست به هر قیمتی وارد بازی آگهیمحور رسانهای شود؛ و همین، میتواند یکی از دلایل اصلی افزایش فشارهای خبری و گزارشهای جهتدار باشد.
از سوی دیگر، نباید نقش رقابتهای درونساختاری و بازگشتطلبی برخی مدیران و جریانها را نادیده گرفت. هر حمله رسانهای الزاماً از بیرون جزیره هدایت نمیشود. بخشی از این موجها، حاصل پاتکهای داخلی است؛ کسانی که یا از چرخه مدیریت کنار گذاشته شدهاند، یا منافعشان در روندهای جدید تأمین نمیشود و ترجیح میدهند با برجستهسازی بحرانهای فرهنگی، مسیر توسعه را پرهزینه کنند.
در این میان، آنچه بیش از همه آسیب میبیند، تصویر کیش بهعنوان یک مقصد امن، پویا و قابل اعتماد برای سرمایهگذاری و گردشگری است. تبدیل یک رویداد ورزشی به پرونده امنیتی و فرهنگی، نه تنها کمکی به حل مسائل واقعی جامعه نمیکند، بلکه سرمایه اجتماعی، نشاط عمومی و حتی دیپلماسی گردشگری کشور را هدف میگیرد. این دقیقاً همان نقطهای است که نقد رسانهای از مسیر حرفهای خارج و به ابزار تسویهحساب تبدیل میشود.
ماجرای ماراتن کیش، اگر با نگاهی منصفانه دیده شود، نه نشانه فروپاشی فرهنگی است و نه نقطه سیاه مدیریت؛ بلکه آینهای است از شکاف میان واقعیتهای اجتماعی امروز ایران و بخشی از روایتهای رسمی که هنوز میکوشند با ابزار فشار رسانهای، این واقعیت را انکار یا سرکوب کنند. تا زمانی که این شکاف به رسمیت شناخته نشود، کیش و رویدادهایی از این دست، همچنان قربانی موجهایی خواهند شد که ریشهشان نه در دغدغه فرهنگی، که در سیاست، اقتصاد و مناسبات پشتپرده رسانهای است.




