بعد از حواشی ماراتن، فضای عمومی کیش وارد فازی شد که نشانههای آن برای اهل جزیره و فعالان اقتصادی کاملاً قابل لمس است؛ لغو و تعلیق رویدادها، احتیاط افراطی در تصمیمگیری و عقبنشینی آرام اما پرهزینه از مسیری که قرار بود به رونق گردشگری و جذب سرمایه ختم شود.
کیش با «رویداد» زنده است؛ با تصویرسازی مثبت، با رفتوآمد، با دیدهشدن. وقتی رویدادها یکییکی حذف میشوند، اولین آسیب متوجه گردشگری است و بلافاصله پس از آن، سرمایهگذار عقب میکشد. سرمایه از جایی که سیگنال تردید و بیثباتی بفرستد، عبور میکند؛ حتی اگر آنجا بهترین زیرساختها و جذابترین مزیتها را داشته باشد.
مسأله اما خود یک رویداد خاص نیست. مسأله، برخورد احساسی با حاشیهها و میداندادن به صداهای تند است. در این فضا، مدیر توسعهگرای کیش بهجای آنکه پشت میز تصمیمسازی و در متن حمایت نهادی قرار بگیرد، عملاً در گوشه رینگ حاشیهسازان و تندروها محاصره میشود؛ همانهایی که یا توسعه را نمیفهمند یا از آن میترسند و یا تا نفعی برایشان نداشته باشد، با مستمسک های تکراری جلوی آن را می گیرند.
کیش منطقه آزاد است؛ یعنی قرار بوده محل تصمیمهای متفاوت باشد، نه نسخه کوچکشدهای از محدودیتهای سرزمین اصلی. استفاده درست از ظرفیتهای کیش یعنی پذیرفتن هزینه های توسعه، مدیریت نقدها، تفکیک دلسوزی از تخریب های هدفمند و ایستادن پای تصمیمهای کارشناسی.
حذف صورتمسأله، سادهترین و البته پرهزینهترین راه است.
در شرایط امروز اقتصاد کشور، با این حجم از فشار، تحریم و محدودیت، سنگ انداختن جلوی حرکت کیش با هر بهانهای، نه دلسوزی که خیانت به منافع ملی است. کیش یکی از معدود روزنههای تنفس اقتصادی، ارزی و سرمایهگذاری کشور است و تضعیف آن، مستقیم یا غیرمستقیم، هزینهاش را کل کشور میپردازد.
اگر این روند ادامه پیدا کند، نتیجه روشن است:
گردشگری کند میشود، سرمایهگذاری متوقف میماند و کیش از «فرصت» به «احتیاط» تغییر نقش میدهد. این دقیقاً خلاف فلسفه وجودی منطقه آزاد است.
کیش هنوز ظرفیت دارد؛ هم برای رویداد، هم برای سرمایه، هم برای بازسازی اعتماد. اما این ظرفیتها زمانی فعال میشوند که مدیریت توسعهگرا تنها نماند و جزیره اسیر اقلیتهای پرهیاهو نشود. توسعه با حاشیه متوقف نمیشود؛ با ترس از حاشیه متوقف میشود




