راستش را بخواهید، دیگر نمیدانیم داریم زندگی میکنیم یا داریم «محتوا» تولید میکنیم!
خارج میشوید از خانه، میخواهید یک فنجان قهوه بخورید که شاید نیمساعت بعد، وقتی سرد و بیمزه شد، در اینستاگرام آن را منتشر کنید با کپشنِ: «آرامش در یک فنجان قهوه…» در حالی که در واقعیت، تمامِ آرامشتان از این رفته که زاویه نور به فنجان نمیخورد!
الان دیگر اگر به یک مهمانی بروید، اگر کسی با تمام وجود بخندد و از صمیم قلب از لحظه لذت ببرد، همان لحظه یک نفر با گوشیِ ۱۰ پیکسلیاش میپرد وسط و میگوید: «یه لحظه صبر کن! این خنده اصلاً به فیلترِ “آروماتیک” نمیخوره، دوباره بخند ولی این بار جوری که انگار خیلی خیلی خوشحالی!»
مردم دیگر به مقصد نمیرسند؛ مردم فقط میخواهند «مسیر» را با استوری نشان دهند! میروند کوه، اما به جای دیدنِ منظره، نیمساعت با چالشِ «سلفیِ از بالا» با سنگها میجنگند. بالاخره عکس میگیرند، منظره را در پسزمینه تار میکنند (تا واقعاً چه چیزی دیده نمیشود!) و بعد با کمالِ رضایت میگویند: «وای چقدر طبیعت زیباست!» در حالی که حتی یادشان نیست کوه چه شکلی بود!
اگر کسی در خیابان با تمام وجود در حالِ تماشای غروب باشد، به او میگویند: «عجب آدمِ بیخیالی!»؛ اما اگر همان آدم، گوشیاش را بالا بگیرد و با یک لبخندِ مصنوعی، عکسِ غروب را بگیرد، او میشود یک «اینفلوئنسرِ بااستعداد»!
خلاصه اینکه، مراقب باشید! اگر دیدید در یک جمع، همه دارند با هم عکس میگیرند و هیچکس با هم حرف نمیزند، بدانید که در یک «کمپِ عکاسیِ بزرگ» هستید، نه یک دورهمی!
بیایید یک بار امتحان کنیم: گوشیها را بگذاریم کنار، به چشمهای هم نگاه کنیم، و اگر خواستیم بخندیم، اجازه بدهیم آن خنده فقط در دلهایمان بماند، نه در حافظهی گوشی! (البته اگر بتوانیم بدونِ چک کردنِ لایکها، شب را سر کنیم!
✍️عباس ولدی

- نسرین فائق
- کد خبر 56913
- دستهبندی نشده
- بدون نظر
- پرینت




