شما اینجا هستید
اخبارکیش » اندازهٔ انسان

تاریخ، گاه در شناخت بزرگ‌ترین فرزندان خود دچار خطا می‌شود. نه از آن رو که آنان را نمی‌بیند، بلکه از آن رو که می‌کوشد با معیارهایی کوچک، انسان‌هایی بزرگ را اندازه بگیرد. ما برای سنجیدن تقریباً هر چیز، ابزاری ساخته‌ایم؛ فاصله‌ی ستارگان را اندازه می‌گیریم، وزن کوه‌ها را محاسبه می‌کنیم، عمر سنگ‌ها را تخمین می‌زنیم و حتی انحنای نور را در دوردست‌ترین کهکشان‌ها می‌سنجیم؛ اما هنوز هیچ مقیاسی برای اندازه‌گیری انسان نداریم. شاید به همین دلیل است که اغلب، آدم‌های بزرگ را با چیزهای کوچکی می‌سنجیم؛ با آنچه ساخته‌اند، اندوخته‌اند یا فتح کرده‌اند. حال آنکه بعضی انسان‌ها را تنها از اثری می‌توان شناخت که بر جانِ دیگران بر جای گذاشته‌اند. شاید هر تمدنی را، پیش از هر چیز، باید از شیوه‌ای شناخت که انسان‌هایش را اندازه می‌گیرد.

مسعود بهبهانی از آنگونه انسان‌هایی بود که هر کوششی برای معرفی‌شان، ناگزیر به کوچک کردن آن‌ها می‌انجامد.

اگر از دامون آغاز کنیم، او را کوچک کرده‌ایم. اگر از کیش بگوییم، هنوز او را نشناخته‌ایم. اگر از شرکت‌ها، پروژه‌ها، زندان و پایان تلخش بنویسیم، تنها حاشیه‌ی زندگی‌اش را روایت کرده‌ایم. ساختمان‌ها، حقیقت او نبودند؛ تنها سایه‌ی اندیشه‌ای بودند که سال‌ها پیش از ریخته شدن نخستین متر مکعب بتن، در وجودش شکل گرفته بود. همان‌گونه که سایه، حقیقت درخت نیست. او، معمارِ امکان بود.

پیش از آنکه ستونی برپا شود، باید در ذهن انسانی، امکانِ ساختن متولد شود؛ جرئتِ رؤیا دیدن. او خوب می‌دانست که هر شهر، دو بار ساخته می‌شود؛ یک‌بار در خیال و بار دیگر بر زمین. اگر تخیل بمیرد، هیچ جرثقیلی شهری را نجات نخواهد داد. شهرها، پیش از آنکه محصولِ بتن باشند، محصولِ افق‌اند. او ساختمان نمی‌ساخت؛ افق می‌ساخت. و شاید هر بنایی که بعدها بر زمین قد کشید، پیش‌تر در وسعت نگاه او ساخته شده بود.

همیشه وقتی می‌خواست خود را معرفی کند، برخلاف رسم زمانه، رزومه‌اش را از دانشگاه آغاز نمی‌کرد؛ از پدرش می‌گفت، از مادری که کنارش می‌نشست تا انشا نوشتن را بیاموزد، از کتابخانه‌ای که پیش از آنکه حرفه‌ای به او بیاموزد، جهان را به رویش گشود، و از خانه‌ای که در آن آزادی و مسئولیت، هم‌زمان آموخته می‌شد. گویی می‌خواست حقیقتی را یادآوری کند که جهان امروز به‌آسانی فراموش کرده است: هیچ انسانی، خودساخته نیست. هرکس، ادامه‌ی فرهنگی است که پیش از او، در جانِ دیگران شکل گرفته است. این تنها فروتنی نبود، فهمِ تمدن بود.

تمدن را معمولاً در بناها، موزه‌ها و کتابخانه‌ها جست‌وجو می‌کنیم؛ حال آنکه تمدن، پیش از آنکه در سنگ و آجر سکونت کند، در انسان‌ها زندگی می‌کند. در انسان‌هایی که دانش و اخلاق، اقتدار و مهربانی، تخیل و انضباط، جسارت و فروتنی، قدرت و خویشتنداری، ساختن و دل نبستن را چنان در هم آمیخته‌اند که دیگر نمی‌توان میان آن‌ها مرزی کشید. اینان، بیش از آنکه صاحب حرفه‌ای باشند، حامل فرهنگی‌اند که حضورشان، خود نوعی آموزش است. آنها فقط چیزی به جهان اضافه نمی‌کنند؛ معیارِ جهان را تغییر می‌دهند. تمدن، پیش از آنکه مجموعه‌ای از بناها باشد، مجموعه‌ای از انسان‌هاست.

زمانه‌ی ما، زمانه‌ی متخصصان است؛ انسان‌هایی که یک چیز را بسیار خوب می‌دانند و از هزار چیز دیگر بی‌خبرند. شاید به همین دلیل است که جهان امروز، هر روز ساختمان‌های بیشتری می‌سازد و انسان‌های کمتری. اما مسعود بهبهانی از نسلی بود که هنوز باور داشت توسعه، پیش از آنکه پروژه‌ای عمرانی باشد، پروژه‌ای انسانی است. مهندسی که شعر نمی‌شناسد، چیزی از جهان را ندیده است. مدیری که موسیقی را نمی‌فهمد، بخشی از نظم هستی را از دست داده است. و کسی که طبیعت را دوست ندارد، دیر یا زود، شهر را نیز به کالایی برای مصرف تقلیل خواهد داد. همیشه می‌گفت: «زندگی، فقط فتح یک قله نیست.» حق با او بود. جهان، کسانی را که تنها یک ارتفاع را فتح کرده‌اند، موفق می‌نامد؛ اما او می‌دانست انسان، زمانی کامل می‌شود که به جای ایستادن بر بلندای یک قله، وسعتِ یک رشته‌کوه را در وجود خود حمل کند. آنچه انسان را بزرگ می‌کند، ارتفاعی نیست که فتح کرده، افقی است که از آن بالا دیده است. کمتر کسی، پس از شناختن او، همان انسانِ پیشین بازمی‌گشت. افقِ نگاه، اندکی دورتر می‌رفت؛ و آنچه تا دیروز ناممکن می‌نمود، دیگر آن صلابتِ پیشین را نداشت. او پاسخِ بسیاری از پرسش‌ها نبود؛ امکانِ پرسیدنِ پرسش‌های بزرگ‌تر بود.

روزی به من گفت: «پشت دیوار ترس، چیزی نیست.» آنجا بود که فهمیدم شاید آزادی، رسیدن به جایی نباشد؛ فهمیدنِ این باشد که دیواری وجود نداشته است. او بیش از آنکه چیزی به دانسته‌های آدم‌ها بیفزاید، چیزی از ترس‌هایشان کم می‌کرد. و شاید کمیاب‌ترین هنر یک انسان، همین باشد.

سرنوشت، گاهی تلخ‌ترین طنزهایش را برای شریف‌ترین آدم‌ها نگه می‌دارد. انسانی که عمری را صرف ساختن، آموختن و آبادی کرد، پایان زندگی‌اش از بی‌عدالتی در امان نماند. عدالت، بیش از آنکه به مجازات وابسته باشد، به حافظه وابسته است؛ فراموشی، نخستین پیروزیِ بی‌عدالتی است. اگر روایتِ ما از مسعود بهبهانی، به واپسین فصل زندگی‌اش محدود بماند، اجازه داده‌ایم آخرین صفحه، جای تمام کتاب را بگیرد. مسعود بهبهانی، پیش از آنکه از میان ما برود، از همه‌ی ما پیش‌تر رفته بود. آنچه باید به یاد سپرده شود، نه کیفیتِ رفتنِ او، که کیفیتِ زیستنِ اوست.

امروز، یک سال پس از آخرین دیدارمان، دیگر آن دیدار را با اندوه به یاد نمی‌آورم. هرچه از آن روز دورتر می‌شوم، بیشتر گمان می‌کنم بعضی انسان‌ها، پیش از آنکه از میان ما بروند، از جاذبه‌ی این جهان رها شده‌اند. گویی دلشان پیش‌تر سفر کرده است و تنها جسمشان، اندکی دیرتر به آن‌ها می‌پیوندد.

او به ما آموخت که باید با همه‌ی توان برای ساختن جهان کوشید و در همان حال، دانست که هیچ‌چیز در این جهان ماندگار نیست. ساختن، بی‌آنکه اسیرِ ساخته‌های خویش شوی. تلاش کردن، بی‌آنکه به نتیجه دل ببندی. مقتدر بودن، بی‌آنکه فروتنی را از دست بدهی. جهان را آباد کردن، بی‌آنکه زندانیِ جهان شوی. این‌ها فضیلت نیستند. این‌ها اندازهٔ انسان‌اند.

شهرها دوباره ساخته خواهند شد. پل‌ها نیز. حتی ویرانه‌ها، روزی دوباره قد خواهند کشید. شرکت‌ها می‌آیند و می‌روند. نام‌ها از سردر ساختمان‌ها پاک می‌شوند. حتی حافظه‌ی تاریخ نیز گاه خطا می‌کند. اما اگر روزی دیگر نتوانیم انسان‌هایی پرورش دهیم که در وجودشان دانش و اخلاق، قدرت و مهربانی، جسارت و فروتنی، رؤیا و مسئولیت، هم‌زمان حضور داشته باشند، آن روز چیزی را از دست داده‌ایم که هیچ سرمایه‌ای توانِ بازآفریدنش را ندارد. رفتن بعضی انسان‌ها اندکی فقیرتر شدنِ یک فرهنگ است.

بزرگ‌ترین اثر مسعود بهبهانی، انسان‌هایی هستند که هنوز، پس از رفتنش، می‌کوشند اندکی شبیه او زندگی کنند.‌ و شاید تمدن، نه آن چیزی باشد که بر زمین می‌سازیم؛ آن چیزی باشد که در جانِ یکدیگر بنا می‌کنیم. اندازهٔ یک انسان را، در نهایت، نه از وسعتِ دستاوردهایش، که از وسعتِ غیبتش باید شناخت.

«اما…
دلم هوای جزیره کرده است،
و سودای بازگشت دارم…

٢٩ آذر ١۴٠٣»

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری تحلیلی اندیشه کیش | نگاه متفاوت و تحلیلی به اخبار کیش