در تقویم رسمی ایران، چهاردهم تیرماه «روز قلم» نام گرفته است؛ روزی که به پیشنهاد انجمن قلم ایران و با تصویب شورای فرهنگ عمومی به تقویم کشور افزوده شد. پیشینه این نامگذاری البته به سالها پیشتر و حتی آیینهای ایران باستان و جشن تیرگان بازمیگردد؛ جایی که قلم، نوشتن و کاتبان جایگاهی ویژه داشتند و روایتهایی از گرامیداشت نویسندگان در این ایام نقل شده است.
اما اگر از تقویم فاصله بگیریم و به واقعیت نزدیک شویم، روز قلم در ایران بیش از آنکه روز جشن باشد، روز تأمل است.
قلم در ایران، برخلاف بسیاری از مشاغل، کمتر امنیت دارد؛ نه امنیت اقتصادی، نه امنیت شغلی و نه حتی امنیت روانی. نویسنده، روزنامهنگار، مترجم، پژوهشگر و خبرنگار، اغلب میان عشق به نوشتن و دشواریهای زندگی روزمره گرفتارند. بسیاری از آنان با دستمزدی اندک، بدون بیمه، بدون قراردادهای پایدار و با آیندهای نامعلوم، همچنان مینویسند؛ زیرا نوشتن برای آنان شغل صرف نیست، نوعی مسئولیت اجتماعی است.
در جامعهای که هزینه تولید اندیشه هر روز بیشتر میشود، درآمد حاصل از آن هر روز کمتر شده است. تیراژ کتابها کاهش یافته، رسانهها با مشکلات اقتصادی دستوپنجه نرم میکنند و بسیاری از نویسندگان برای ادامه زندگی، ناچارند چند شغل همزمان داشته باشند؛ گویی قلم، به تنهایی توان تأمین معاش صاحبش را ندارد.
با این همه، هنوز کسانی هستند که شبها تا سپیدهدم مینویسند؛ نه برای شهرت، نه برای ثروت، بلکه برای آنکه حقیقتی ثبت شود، اندیشهای بماند یا خاطرهای فراموش نشود.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که جامعه معمولاً ارزش قلم را زمانی بهتر درک میکند که دیگر صاحب آن در میان ما نباشد. آنگاه از نوشتههایش نقلقول میکنیم، برایش بزرگداشت میگیریم و از نقش او در فرهنگ و آگاهی جامعه میگوییم؛ اما در زمان حیاتش، کمتر به معیشت، امنیت و آرامش او اندیشیدهایم.
شاید بزرگترین هدیه به اهل قلم، برگزاری مراسمهای نمادین نباشد؛ بلکه ایجاد شرایطی باشد که نویسنده بتواند بدون دغدغه نان، دغدغه اندیشه داشته باشد.
چهاردهم تیر، فقط روز قلم نیست؛ روز یادآوری مسئولیتی است که جامعه در برابر صاحبان اندیشه دارد. زیرا تاریخ را نه شمشیرها نوشتهاند و نه ثروتها؛ آنچه از هر عصر باقی مانده، ردّ جوهری است که روزی بر صفحهای نشسته است.
روز قلم، روز پاسداشت اندیشه و همه آنان که بیهیاهو، آینده را سطر به سطر مینویسند، گرامی باد.




