امروز خیابانهای ارمنستان میزبان هزاران گردشگر، از جمله شمار زیادی از ایرانیان بود؛ مسافرانی که با وجود فشارهای اقتصادی، افزایش هزینههای سفر و دلار ۱۷۰ هزار تومانی، راهی این کشور شدند تا در جشن آب شرکت کنند. این صحنه تنها یک رویداد تفریحی نیست، بلکه نشانهای از قدرت «گردشگری مبتنی بر فرهنگ» است.
آنچه این موضوع را برای ما قابل تأملتر میکند، ریشههای تاریخی این جشن است. بسیاری از پژوهشگران، آیینهای آبپاشی و جشنهای تابستانی منطقه را با سنتهای ایران باستان و جشنهایی مانند تیرگان مرتبط میدانند؛ آیینهایی که قرنها بخشی از هویت فرهنگی ایرانیان بودهاند. فارغ از اینکه هر کشور چگونه این میراث را روایت میکند، واقعیت این است که امروز دیگران توانستهاند از آن یک محصول گردشگری جذاب بسازند.
سؤال مهم اینجاست؛ چرا ما نتوانستهایم؟
ایران یکی از غنیترین تقویمهای آیینی جهان را در اختیار دارد. نوروز، چهارشنبه سوری، سده، مهرگان، تیرگان، یلدا و دهها آیین محلی و بومی، هر کدام ظرفیت تبدیل شدن به یک رویداد بینالمللی را دارند. این جشنها فقط بخشی از گذشته نیستند؛ میتوانند موتور محرک اقتصاد گردشگری امروز باشند.
کشورهایی که در صنعت گردشگری موفق هستند، صرفاً به جاذبههای طبیعی یا بناهای تاریخی تکیه نمیکنند. آنها برای هر فصل سال، رویداد خلق میکنند؛ جشنوارههایی که مسافر را به سفر ترغیب میکند، هتلها را پر میکند، رستورانها را رونق میدهد و اقتصاد محلی را به حرکت درمیآورد. گردشگر برای «تجربه» سفر میکند، نه فقط برای دیدن.
در ایران نیز ظرفیت چنین تجربههایی وجود دارد. تصور کنید جشن تیرگان در سواحل خلیج فارس، آیینهای مهرگان در شهرهای تاریخی، جشن سده در کویر یا جشنهای برداشت محصول در مناطق مختلف کشور، با برنامهریزی حرفهای، موسیقی، هنرهای آیینی، صنایع دستی و غذاهای محلی برگزار شوند. چنین رویدادهایی میتوانند هزاران گردشگر داخلی و خارجی را جذب کنند.
نمونه امروز ارمنستان نشان میدهد که حتی در شرایط دشوار اقتصادی نیز مردم برای حضور در یک جشن و تجربهای متفاوت هزینه میکنند. بنابراین مسئله فقط توان مالی گردشگران نیست؛ مسئله، جذابیت مقصد و کیفیت تجربهای است که ارائه میشود.
گردشگری آینده، بیش از آنکه بر ساختمانها و آثار تاریخی استوار باشد، بر روایتها، آیینها و تجربههای فرهنگی تکیه دارد. ایران در این زمینه نه با کمبود میراث، بلکه با کمبود برنامهریزی، روایتسازی و سرمایهگذاری در برندسازی فرهنگی مواجه است.
شاید زمان آن رسیده باشد که به جای نگاه صرفاً تاریخی به میراث فرهنگی، آن را به عنوان یک سرمایه اقتصادی ببینیم؛ سرمایهای که اگر به درستی معرفی و مدیریت شود، میتواند هم به حفظ هویت ملی کمک کند و هم سهم قابل توجهی در رونق گردشگری و اقتصاد کشور داشته باشد.
شاید مهمترین پرسش امروز این نباشد که چرا ایرانیان برای شرکت در یک جشن راهی کشورهای دیگر میشوند؛ بلکه این باشد که چرا هنوز نتوانستهایم جشنهای ریشهدار و کهن خود را به رویدادهایی تبدیل کنیم که گردشگران جهان برای حضور در آنها، ایران را به عنوان مقصد سفر انتخاب کنند.
بعد از حریق و انفجار، فرو نشستن غبار، باید طرحی نو در انداخت و به جای تکیه بر سوخت های فسیلی و معادن، از ظرفیت های بی همتای گردشگری، تنوع فرهنگی، طبیعت چهار فصل ، سواحل زیبا و آثار باستانی کشور استفاده کرد و صنعت سبز گردشگری را رونق داد.




