می گویند و پیام می دهند که آقای خبرنگار…. بنویس، از دردهای ما بنویس، از مشکلاتمان… آخر فلان نمایش عکس و فیلم و شب شعر، که برایمان نان نمی شود… شکم گرسنه فرهنگ و هنر حالیش نیست…
چه بگویم… از کجا شروع کنم و به کدامین مشکل بپردازم… از رهن و اجاره خانه بگویم که طی یکسال بیش از ۱۰۰ درصد رشد داشته، یا از قیمت بلیط هواپیما بگویم که سفر را برای قشر عظیمی از کیشوندان رویا کرده است… از قیمت ماشین بگویم که حس بلند شدن اصحاب کهف بعد از یک خواب طولانی را برایمان زنده می کند… خودرویی که با التماس و ۷۰ درصد وام بانکی ۴۰ میلیون تومان می فروختند، حال با ۲۰۰ میلیون تومان هم پیدا نمی شود… از قیمت گوشت ۱۲۰ هزار تومانی بگویم… از گیلاس ۴۵۰۰۰ تومانی و سیب زمینی ۹۰۰۰ تومانی بگویم یا از قیمت کذایی ماست و پنیر و ماکارونی بگویم… از خانواده هایی بگویم که با ۲میلیون تومان حقوق در کیش فقط زنده هستند به جای آنکه زندگانی کنند یا از جوانان پر از ایده و فکر بگویم که پشت دیوارهای بی اعتمادی و بوروکراسی اداری، جا مانده و وامانده شده اند… از اجاره غرفه ۳۰ میلیون تومانی با دخل کمتر از ۱میلیون تومان در روز بگویم یا کلوپ دارانی که برای داشتن مشتری ، ۶۰ درصد پول زور به واسطه ها می دهند.
به راستی، نظم و انضباط ترافیکی شهرمان کجا رفته است؟ آن نیش ترمزهایی که با دیدن عابر پیاده می زدیم کجاست؟ سیستم حمل و نقل عمومی نمونه ما چه شده است؟ دلمان برای آن جشن های تابستانی جلوی هایپرمارکت تنگ شده… آن روزگاری که جمعیت مالامال نشسته بر روی صندلی پلاستیکی یا ایستاده، در گرما و عرق ریزان ، از لحظه لحظه بودن خود در کیش لذت می برد. زمانی فریدون فروغی ها، ایرج ها و کوروش یغمایی ها را برای اجرا به کیش می آوردیم ولی حال در چرخه ای محدود از به ظاهر خوانندگان گیر کرده ایم. کجاست روزگاری که سفر به کیش برای خیلی ها آرزو بود. چه کردیم با آن برند برتر گردشگری که حتی با گرانی ارز و دلار و سفر خارجه ، باز هم رغبتی برای سفر به آن ندارند… ( هر چند که چند سالی است که سوزن آمارمان بر روی یک و نیم میلیون مسافر در سال گیر کرده است)
ما خودمان هم کم مقصر نیستیم…. از روزی که به جای راهنمایی درست مسافر ، به خاطر گرفتن اندکی پول تریپ و به اصطلاح حق بازاریابی او را به جایی بردیم یا فرستادیم که خدماتش گران و بی کیفیت بود، خوشحال بودیم که پولی نصیبمان شده است ولی غافل از آنکه آن مسافر ناراضی ، ده ها نفر را از سفر به کیش برحذز خواهد داشت. از روزی که به جای جنس با کیفیت و اصلی ، کالاهای درجه سه چینی را آوردیم و با قیمت گرانتر از شهرهای دیگر به مسافر دادیم… باید فکر امروز را می کردیم…
لاک پشتی حرکت کردیم و رقبایمان با سرعت از کنارمان گذشتند و ما همچنان در رویای گذشته ماندیم… وعده های به آینده به ما دادند و ما حال را از دست دادیم… کلنگ هایی که زده شد ولی به جایی نرسید… طرح هایی که رونمایی شد ولی اثری از آنها ندیدیم… هی گفتیم که بد شهرمان را نگوییم و ننویسیم… خودمان، به خودمان سنگ نزنیم…ولی نتیجه آن چه شد… آن فرهنگ متفاوت کیشوندی را هم از دست دادیم و یا به شدت ضعیف کردیم… راستش را بگویم، شاید تلخ باشد ولی واقعیست، کیش ما، دیگر شبیه کیش نیست… تا دیر نشده است فکری به حالش بکنیم… ارزش این جزیره مرجانی ، قابل وصف و شمارش نیست ، قدرش را بدانیم….
- نسرین فائق
- کد خبر 13426
- اخبارکیش , یادداشت
- بدون نظر
- پرینت




