قدرت، در ذات خود، نه مذموم است و نه مطلوب؛ بلکه نوع بهرهبرداری از آن است که ارزش و اعتبار آن را مشخص میکند. در ساختارهای اداری، «میز مدیریت» همواره نمادی از این قدرت بوده است: جایگاهی برای تصمیمگیری، اعمال نفوذ، تخصیص منابع و تعیین مسیر سازمانی. اما همین جایگاه، در غیاب منش اخلاقی و تعهد به خدمت، میتواند به بستری برای بداخلاقی، تخریب و رقابتهای ناسالم بدل شود.
متأسفانه در برخی موارد، بهویژه در محیطهای کوچک و بسته اداری، شاهد آن هستیم که برخی مدیران، در مواجهه با احتمال تغییر و جابهجایی، به جای تقویت عملکرد و ارائه شفاف گزارش از دستاوردها، راهی دیگر را در پیش میگیرند: تخریب، تخطئه، حاشیهسازی و بداخلاقی با رقیب احتمالی.
این رفتارها، اگرچه ممکن است در کوتاهمدت منجر به حفظ جایگاه شود، اما در بلندمدت، بنیانهای اعتماد عمومی، سلامت اداری و فضای حرفهای سازمان را تضعیف میکند. مدیری که برای حفظ «میز» خود، اخلاق را قربانی میکند، در حقیقت شایستگی نشستن بر همان میز را از دست داده است.
جای تأسف است که در برخی ساختارهای اداری، «ماندن» مهمتر از «مفید بودن» تلقی میشود. گویی هدف از مسئولیت، بهرهبرداری شخصی، حفظ موقعیت و ساختن حاشیه امن است، نه خدمترسانی، بهبود عملکرد یا ارتقای جایگاه سازمان.
در جامعهای که به سوی شفافیت، عدالت و کارآمدی حرکت میکند، مدیر بودن یک افتخار نیست، بلکه تعهدی بزرگ است؛ تعهدی که همزمان با پذیرش آن، باید آمادگی واگذاری آن را نیز داشت. بزرگترین نشانه بلوغ مدیریتی، پذیرش شایستهتر بودن دیگریست؛ نه ستیز با او.
شایسته است که نهادهای نظارتی و دستگاههای ارزیاب در جزیره کیش، نسبت به چنین رفتارهایی بیتفاوت نباشند و با تقویت نظام ارزیابی مبتنی بر عملکرد، زمینه را برای گردش سالم مدیران، ارتقای افراد توانمند، و حذف فضاهای آلوده به بیاخلاقی فراهم کنند.
مدیریت، فرصتی برای خدمت است؛ نه قلعهای برای اشغال.




