روز جهانی مرد معمولاً بیسروصدا میآید و میگذرد؛ شاید چون مردها یاد گرفتهاند سکوت کنند، دردهایشان را نگویند، ضعفهایشان را پنهان کنند و حتی شادیهایشان را هم کمصدا تجربه کنند. انگار این روز نه برای دیده شدنشان، بلکه برای یادآوری همین سکوت اجباری است.
حقیقت این است:
مردها مظلومتر از آنی هستند که جامعه تصور میکند.
نه چون قوی نیستند، بلکه چون مجبورند همیشه قوی بهنظر برسند.
در سالهایی که فشار اقتصادی نفس همه را تنگ کرده، سهم مردان از این وضعیت فقط تأمین هزینهها نیست؛ بلکه ترس پنهانی از آینده است که شبها با آن سر بر بالین میگذارند. هیچکس نمیبیند مردی را که با تمام توانش تلاش میکند، اما تورم، گرانی و بیثباتی، آرامش ذهنش را میبلعد. مردی که شاید خودش هزار درد دارد، اما حاضر نیست خانوادهاش حتی یکی از آنها را حس کند.
و وسط همین شلوغیها، یک حقیقت تلختر هم هست:
تنهایی مردها.
مردها دوستان زیادی ندارند، درد دل نمیکنند، گریه را پنهان میکنند، خستگی را شوخی میگیرند و ضعفهایشان را پشت لبخندهای کوتاه دفن میکنند. جامعه از مرد انتظار دارد «ستون» باشد؛ اما هیچکس نمیپرسد این ستون کی قرار است تکیهگاه داشته باشد؟
این روز جهانی مرد برای یادآوری همینهاست:
برای یادآوری اینکه مرد بودن فقط بهدوشکشیدن نیست؛ خستگی هم دارد، شکست هم دارد، اشک هم دارد، دلتنگی هم دارد.
برای اینکه بدانیم پشت چهره آرام یک مرد، گاهی دنیایی از نگرانی و بیپناهی پنهان شده که هیچکس نمیبیند.
برای اینکه قدر سکوتشان، تلاششان و ماندنشان را بیشتر بدانیم.
به همه مردهایی که در بیصدایی کامل، جهان خود و اطرافیانشان را سرپا نگه داشتهاند:
روزتان مبارک.
شما دیده میشوید؛ ولو اینکه همیشه وانمود کنید دیده شدن برایتان مهم نیست.




