شما اینجا هستید
اجتماعی » گاهی واژه‌ها هم از توصیف آنچه بر ما می‌گذرد، جا می‌مانند

روزهایی را پشت سر می‌گذاریم که نه فقط سخت، که فرساینده‌اند؛ روزهایی که بعد از وطن، نگران سلامت و امنیت خود، خانواده و دوستان هستیم و اقتصاد، نفس‌های آخرش را می‌کشد و امید، در لابه‌لای خبرهای تکراری، گم می‌شود.
برای ما، که نان‌مان از آگاهی و ارتباط می‌آمد، قطع شدن اینترنت فقط یک اختلال نبود؛ یک توقف بود، یک سکوت اجباری. رسانه‌ای که روزی جریان داشت، امروز به سکون رسیده و کلاس‌هایی که قرار بود چراغی باشند برای فردا، خاموش مانده‌اند.
ماه ها است که درآمد برای ما و خیلی های دیگر، به خاطره‌ای دور تبدیل شده؛ و این، فقط یک عدد صفر در حساب نیست، سنگینیِ یک واقعیت است بر شانه‌های زندگی.
آینده، دیگر آن تصویر روشنی نیست که بتوان به آن دل بست. مه‌آلود است، مبهم است، و هر روز پرسش‌های تازه‌ای را پیش رو می‌گذارد.
نگرانی، فقط برای امروز نیست؛ برای فرداست… برای فرزندی که حق دارد آینده‌ای امن و روشن داشته باشد، اما ما حتی نمی‌دانیم فردای این سرزمین، چه رنگی خواهد داشت.
در این میان، آنچه بیشتر از همه آزاردهنده است، حسِ تنهایی است.اینکه انگار هر کس، درگیرِ بقای خودش است و کمتر کسی، حالِ دیگری را می‌پرسد.انگار یادمان رفته که روزگاری، در سختی‌ها کنار هم می‌ایستادیم.
با این حال، هنوز چیزی در دل ما خاموش نشده…شاید نامش «امید» باشد، شاید «مسئولیت»، یا شاید فقط «ادامه دادن»…هر چه هست، همان است که باعث می‌شود هنوز بنویسیم، هنوز فکر کنیم، هنوز دل‌نگران باشیم.
شاید همین، تنها سرمایه‌ای باشد که برایمان باقی مانده است و تا کی بتوان با اتکا به آن ادامه داد را نمی دانم
خداوند این سرزمین را از شر دشمان داخلی و خارجی حفظ کند

برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است -
آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد -

پایگاه خبری تحلیلی اندیشه کیش | نگاه متفاوت و تحلیلی به اخبار کیش