آیا تا به حال باسازمانی برخورد کرده اید که کار زیادی از رئیس آن ساخته نبوده است؟ اگر سابقه برخورد با چنین سازمانی راداشته اید بخوبی میدانید که دراین حالت بحث از قانون های غیرمدون و شفاهی و نانوشته است.
پیتردراکر دانشمند مدیریت میگوید: همانطوریکه درختان ازسر فاسد میشوند و ازبین میروند یک سازمان هم زمانی دچار نابودی میگردد که مدیران آن سازمان توانایی مدیریت رانداشته باشند.
آلفرد مارشال میگوید: اگرسرمایه های جهان و ابزار و ماشین آلات یکباره نابودشوند اما مدیران ماهر زمام امور را بدست داشته باشند توسعه و پیشرفت از قبل هم شکوفاتر خواهد شد
مدیریت سایه عبارتست از مدیری که بی آنکه شناخته شود نبض سازمان را دردست میگیرد و آنرا هدایت میکند. در خیلی از سازمانها و نهادهای اجتماعی به نوعی مدیریت سایه اعمال حاکمیت دارد. تفاوت در شدت و ضعف اعمال آنها درسازمانها و نهادهاست . درمدیریت سایه مدیرسازمان درظاهر مدیرسازمان است، درصورتیکه مدیر واقعی کس دیگری است که پست سازمانی تعریف شده مهمی درسازمان ندارد ولی ازپشت پرده به راحتی حکم میراند. دراین شرایط مدیردست نشانده بجای پیشبرد مصالح و هدفهای سازمانی تمام منابع و امکانات سازمانی رادرجهت تحقق هدفها ومنابع فرد یا افرادی بکار میگیردکه هیچ کسی آنها را نمی بیند و درسایه عمل میکنند (مانندتبدیل شدن سازمان به ستاد تبلیغاتی وانتخاباتی، توزیع نهاده ها به سفارش شدگان خاص، تخصیص وام به افراد وابسته به مدیریت سایه، تخصیص پست های سازمان به افراد مدیریت سایه و…)
در سازمانهایی که امور آنها توسط مدیر سایه اداره میشود، بخشنامه ها و برخی دیگر از ابزارکنترلی ناکارامد و غیرموثر میشود. برای مثال ممکن است بخشنامه ایی که از راس سازمان صادرمیشود با یک تلفن از طرف مدیرسایه درکشو میزگم شود ویا به تعویق بیفتد و یا به گروه خاصی اطلاع داده شود. مدیر سایه در محافل خصوصی خود تصمیم میگیرد و تصمیم های خود را به مدیردست نشانده ابلاغ میکند و مدیرسازمان ناگزیر به انجام تصمیم های از پیش گرفته شده است. مدیر دست نشانده کوچکترین قدرت انعطاف و خلاقیت را ندارد. ادامه این روند باعث بی اعتمادی وعدم مشروعیت میان کارکنان میشود که حاصل آن انحطاط سازمانی و هدر رفتن منابع است. وجود مدیرسایه برای سازمان یک مسئله چالشی است. او از آدمهای ضعیف در راس ساختارهای قدرت استفاده میکند تا از بی خبری و جهل آنها منافع خود را به پیش ببرد و خروجی اینگونه سازمان ها کارکنان متمرد، مشتریان ناراضی، ضایعات بیش ازحد، اتلاف وقت و…است. درمدیران سایه خلاقیت و نوآوری بندرت دیده میشود، تا جایی که به افراد آگاه و خلاق سازمان به دیده شک نگریسته میشود و درمقابل تغییرها و نوآوریهای سازمانی مقاومت آشکار و پنهان نشان داده میشود. سبک مدیریت این سازمانها برای افراد صاحب اندیشه کشنده است وبه همین دلیل باعث فرارآنها از سازمان میشود. اندیشه ونگرش حاکم برسبک این شیوه مدیریت سیستم سنت گراست و انعطاف دراینگونه سیستم ها حداقل است. در عملکرد مدیریت سایه هدفها و منافع و مصالح عمومی بسیارکمرنگ دیده میشود، منزلت و کرامت انسانی یک شعار تبلیغاتی خواهدبود. منزلت انسانی شعاری برای فریب و نیرنگ است تا ازاین راه بتوانند هدفهای ویژه خودرا بیشتربه پیش ببرند. درسازمانهای دارای چنین مدیریتی جو سازمانی فرهنگ نیرنگ و فریب است. شعارهای خوب داده میشود اما عملکردها ضدشعارهاست. در مدیریت سایه تمام کارکنان دشمنان تلقی میشود.اگر شرایط برای آنها مناسب شود درصدد احقاق حقوق تضییع شده خود برخواهند آمد روی این اصل مدیریت سایه همیشه درصدد چشم وگوش گذاری (جاسوس) است تا تمام کنش ها و واکنشهای کارکنان خود را زیرنظرداشته باشد. او از آگاه شدن کارکنان جلوگیری میکند و ترس دارد زیر ا آگاهی کارکنان با نابودی او رابطه مستقیم دارد. دراین سبک مدیریت، دانایی جرم تلقی میشود فرد دانا یا افراد دانا و فهیم باید تاوان پس بدهند.
سازمان هایی که به شیوه مدیریت سایه هدایت میشوند ازحس مسئولیت و پاسخ دهی به دیگران خود را مبرا میدانند. اگر در شرایطی تحت فشار افکارعمومی قرارگیرند درصورت لزوم مدیر ظاهری ودست نشانده سازمان را قربانی میکنند و مدیران سایه در پشت سالم میمانند و حکم میرانند. شاید بتوان گفت مدیران ظاهری پیشمرگان
مدیران سایه هستندکه دانسته یا ندانسته همچون دیگر کارکنان به طریقی قربانی منافع و مصالح آنها میشوند. سازمانهایی که به این شکل اداره میشوند میل به رکود و بازگشت به گذشته دارند. از نشانه های حضور مدیریت سایه و اثرگذاری آن روی سازمانها میتوان به مواردزیراشاره کرد:
۱- پخمه گزینی وچاپلوسی پروری درنیروهای کار سازمان
۲- وجود تضاد شدید بین شعارها وعمل ها
۳- بی برنامگی و ابهام درهدفهای سازمانی
۴- تاکید افراطی به حفظ منافع یک فرد یا افراد خاص
۵- ترویج فرهنگ چاپلوسی و جاسوسی درسازمان
۶- تسلط فرهنگ بی اعتمادی و نیرنگ درسازمان
۷- دانش محورنبودن سازمان و جرم بودن دانایی
۸- فرار اندیشه ها ازسازمان
۹- تعدد فیلترهای گزینشی و پنهان کاری
۱۰- تشدید درخودی سازی سازمان برای کاهش تعارضها
۱۱- کاهش رضایت شغلی و افزایش غیبت و تاخیر درسازمان
۱۲- کارایی و بهره وری و ارتقا ء هدف تلقی نمی شود
این وضع دورنمای سازمان هایی است که بجای تمرکز بر فنون مدیریت جدید جای خود را به مدیریت سایه و سنتی داده است. دردنیای امروز که مدیران جای خود را به رهبران میدهند هنوز دربسیاری از سازمانها مدیران سایه نقش خود را بازی میکنند. در اینگونه سازمانها کارکنان از وجود تبعیض می نالند وحتی کم کاری های خودرابه سردرگمی سازمان نسبت میدهند. افرادی که بواسطه هایی به مدیران سایه مرتبط هستند هیچ مسئولیتی را در قبال کارهای اشتباه خود نمی پذیرند و اگرمسئول بالاتر اعتراض کند چه بسا خود او مواخذه شود. در اینگونه سازمانها ارزیابی شایستگی و مدیریت عملکرد کارکنان معنایی ندارد و معمولا افراد توسط مدیریت سایه ارتقا ویا تنزل پست می یابند. این تفکر بیشتردر مدیران اتوبوسی دیده میشود، حال با وجود مدیران سایه در سازمانها و ترویج ویژگیهای مربوط به اندیشه اینگونه مدیران میتوان امید داشت که سازمانها دست به کارایی و بهره وری بالا و توانمندسازی منابع ازجمله منابع انسانی خود نایل شوند؟ راستی شما چند نفر از این مدیران سایه را می شناسید ؟




