اینکه رئیسجمهور بگوید «غیرقابل قبول است مردم در قشم و کیش فقیر باشند»، جملهی قشنگی است؛ از آن دست جملاتی که تیتر میشود، بازنشر میشود و چند ساعت فضای رسانهای را پر میکند.
اما سؤال اصلی اینجاست: بعد از گفتن این جمله چه اتفاقی میافتد؟
برای کارمند، کارگر، معلم و نیروی خدماتیِ ساکن کیش، فقر یک مفهوم انتزاعی یا آماری نیست؛ فقر یعنی ایستادن جلوی قیمت اجارهها، قبضها، هزینه درمان، آموزش فرزند و سبد غذایی، با حقوقی که حتی روی کاغذ هم با واقعیت جزیره همخوانی ندارد. وقتی یک کارمند با حقوق حدود ۲۰ میلیون تومان، باید در یکی از گرانترین نقاط کشور زندگی کند، «دوام آوردن» بیشتر شبیه معجزه است تا برنامهریزی.
واقعیت تلخ این است که این کشور ــ و همین جزایر بهظاهر لوکس ــ روی دوش همانهایی میچرخد که کمترین سهم را از ثروت، تصمیمگیری و رفاه دارند. کارگران و کارمندانی که نه چندشغلهاند، نه حقوقها و درآمدهای میلیاردی دارند، نه پشت درهای بسته قدرت رفتوآمد میکنند. در مقابل، مدیرانی هستند که همزمان چند صندلی را اشغال کردهاند، حقوق و مزایا میگیرند، و نسخه «صرفهجویی و صبوری» را برای دیگران میپیچند.
تورم افسارگسیخته، دیگر فقط یک واژه اقتصادی نیست؛ یک فشار دائمی است که هر روز سفرهها را کوچکتر و فاصلهها را بزرگتر میکند. در چنین شرایطی، گفتن اینکه «فقیر بودن مردم غیرقابل قبول است» اگر به تصمیم، اصلاح ساختار، شفافیت حقوقها، حذف رانت و اولویت دادن به نیروی انسانی ختم نشود، بیشتر شبیه رفع تکلیف سیاسی است تا دغدغه اجتماعی.
کیش و قشم ویترین توسعه نیستند اگر ساکنانشان زیر بار هزینهها خم شده باشند. توسعه با برج و پروژه سنجیده نمیشود؛ با این سنجیده میشود که آیا یک کارمند و کارگر میتواند بدون استرس اجارهخانه، بدون قرض، و بدون چند شغل فرسایشی، آبرومندانه زندگی کند یا نه.
مردم این جزایر از شعار عبور کردهاند. آنچه امروز غیرقابل قبول است، فقط «فقر» نیست؛
فاصلهی عمیق میان حرفها و زندگی واقعی مردم است.




